جشن چهار شنبه سوري در ايران
جشن چهارشنبهسوري روز خاصي براي آتشافروزي و پريدن از روي آتش است. غروب آخرين سهشنبة سال يا همان شبِ آخرين چهارشنبة سال موعدي است که در آن همه براي برپايي اين جشن به تکاپو ميافتند.
.به نظر ميرسد روشن کردن آتش به آيين زرتشتي برميگردد اما دکتر نيکنام ميگويد: «چهارشنبهسوري رسم زرتشتيها نيست. اصلاً زرتشتيها هفته ندارند و شنبه و چهارشنبه ندارند تا جشن چهارشنبهسوري در کار باشد.» آذرميدخت مزداپور نيز ميگويد: «ما فقط براي همراهي با دوستان و هممحليها از روي آتش ميپريم و اين روز را جشن ميگيريم. معمولاً اين روز مراسم اوستاخواني در خانههاي زرتشتيان برقرار است و هفت نوع ميوة خشک مثل کشمش، انجير، بادام، خرما،توت و پسته به مهمانان ميدهند.»
هفت ميوة خشک زرتشتيها شباهت زيادي به آجيل چهارشنبهسوري دارد که خوردنش در اين شب واجب است. در بسياري از شهرها آش ترشي هم به نام اين شب با چند نوع سبزي درست ميشود.
چهارشنبهسوري هم روز پُرکاري براي زنان است و هم رسمهايي دارد که مختص زنان است. فالگوش ايستادن يکي از اين رسمهاست که در آن چند زن يا دختر جوان نيتهايي ميکنند، پشت ديواري ميايستند و به حرفهاي رهگذران گوش ميدهند و سپس با تفسيرِ حرفهايي که ميشنوند پاسخ نيت خود را ميگيرند. رسم ديگرْ قاشقزني است. به اين ترتيب که زنان و حتي پسران جوان چادري به سر ميکنند، روي خود را ميگيرند و به در خانة همسايهها و دوستان ميروند. صاحبخانه از سر و صداي قاشقهايي که به کاسه ميخورد، در خانه را باز ميکند و آجيل چهارشنبهسوري، شيريني، شکلات، نقل و حتي پول به کاسة آنها ميريزد.
چهارشنبهسوري براي پسران و مردان جوان هم روز پرجنبوجوشي است. در روستاهاي لرستان، مردان جوان قبل از غروب اسبهايشان را بيرون ميآورند و نمايشي اجرا ميکنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به ابتکارهاي عجيب و غريب ميزنند. در بعضي جاها کوزههاي گلي را با باروت پر ميکنند و روي آن را ميکوبند تا سفت شود، بعد سپس فتيلهاي در کوزه ميگذارند و با آتش زدن فتيله اينطور به نظر ميرسد که از کوزه آتش بيرون ميزند. يا ممکن است موشکهايي از کاغذهاي براق در مدلهاي مختلف درست کنند و در آن باروت بريزند و روي پشتبامها فتيلهاش را آتش بزنند و به هوا بيندازند.
در بسياري از نقاط ايران، اعتقاد بر اين است که بايد چهارشنبهسوري از خانه بيرون رفت و همراه بقية مردم جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سال جديد سالي شاد و پر از موفقيت باشد.
چهارشنبه سوري در شهرهاي مختلف تهران
در تهران قديم، بوتههاي خشک را از بيابانهاي اطراف جمع ميکردند و با شتر به شهر ميآوردند و در محلات مختلف ميچرخاندند. پس از غروب خورشيد، بوتههاي خشک و اسباب و اثاثية کهنه و شکستهاي را که پس از خانهتکاني بيرون گذاشته شده بود جمع ميکردند و با آنها آتشي درست ميکردند که همه بايد از روي آن ميپريدند و ميخواندند: «سرخي تو از من، زردي من از تو.» فشفشه و هفتترقه هم بود اما از بمبها و نارنجکهاي دستي که نوجوانان امروزي ميسازند و با انفجار آنها شيشههاي ساختمانها به لرزه ميافتد، خبري نبود.
شيراز
در شيراز به دو شب چهارشنبهسوري گفته ميشود: يکي چهارشنبه آخر ماه اسفند (چهارشنبه آخر سال) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر.
با توجه به ارادتي که شيرازيان به حافظ دارند، در شب چهارشنبه سوري دور هم جمع شده و از ديوان حافظ فال ميگيرند.
شيرازيان چهارشنبه آخر سال را همانند ديگر شهرهاي کشور چهارشنبه سوري ميگويند و غروب سه شنبه مرسوم است که هفت کپه و يا سه کپه خار تهيه ميکنند. آنها را آتش زده و از آتش ميپرند و ميگويند: زردي من از تو ، سرخي تو از من.
در قديم برخي از زنان و دختران شيراز به سعديه رفته و در آب حوض ماهي آبتني ميکنند و با جام دعا و چهل کليد آب به سر ميکنند. اين کار هم به خاطر سلامتي و هم به خاطر مهدگرمي انجام ميشود.
همچنين رسم است که دختران دم بخت در اين شب براي بخت گشايي به زيارت حضرت احمد بن موسي شاهچراغ (ع) ميروند. شاه چراغ (ع) از امامزادههاي واجبالتکريم است. مردم شيراز نيز به شاه چراغ علاقه زيادي دارند و شب زيارتي شاه چراغ شب جمعه ميباشد.
فال گوش ايستادن در چهارشنبه سوري نيز نزد زنان شيرازي مرسوم است و زني که بخواهد فال گوش بايستد چادر سر کرده، نيت ميکند و در گوشهاي در کوچه ميايستد و بر اساس گفته عابران تفأل ميزند. اگر گفته را مطابق ميلش ديد، خود را به مراد رسيده ميداند.
رسم است که بعضي از زنان براي برآورده شدن حاجت در زير منبر مسجد جامع شيراز حلوا درست ميکنند. به اين منبر، مرتضي علي ميگويند. از جمله مراسم ديگري که شيرازيان دارند پخت آشي است به نام “آش ابودردا”؛ بعضي معتقدند که وسايل اوليه اين آش بايد حتما از راه گدايي تأمين شود. اين آش را هم به خاطر درمان بيماري و هم به خاطر بخت گشايي ميپزند.
در شب چهارشنبه سوري در شيراز رسم است که دختران دم بخت ابريشم هفت رنگ به کمر بسته و صبح روز چهارشنبه کودک نابالغي را واميدارند که ابريشم را باز کند به اين نيت که گره از بختشان باز شود.
باز رسم است در شيراز دخترهاي بخت بسته به محل معروفي به نام “خانه سيد ابوتراب” که در داخل شهر در کوچه “شيشهگرها” واقع شده است ميروند و زير درخت کهنسالي که در آن خانه وجود دارد حلوا ميپزند و بين فقرا تقسيم ميکنند و از صاحب آن خانه يعني “سيد ابوتراب” که گويا سيد بزرگواري بوده و ششصد سال قبل از اين ميزيسته و صاحب کرامت بوده حاجت ميخواهند.
در اين شب شيرازيان “بوخوش اسفند” را در آتش ميريزند که خانه را معطر کند. بوي “بوخوش” خاصيت گندزدايي هم دارد و از گذشتههاي دور مورد توجه مردم بوده است.
ازجمله خوردنيهايي که شب چهارشنبه سوري شيرازيها ميل ميکنند آجيل چهارشنبه سوري است که بدان آجيل شيرين هم ميگويند. اين آجيل مخلوطي است از کشمش، نخودچي، مغز بادام، مغز گردو، انجير، مويز، توت خشک، کنجد بوداده، شاهدانه، تخمک يا تخمه، گندم برشته، بدنجک، قصب، خارک (نوعي خرماي خشک) و قيسي.
در شيراز به دو شب چهارشنبه سوري گفته ميشود يکي چهارشنبه آخر ماه اسفند (آخر سلا) و ديگري چهارشنبه آخر ماه صفر. در هر دو شب مراسمي به عمل ميآيد که کاملاشبيه به هم است؛ ولي در چهارشنبه آخر سال مفصلتر ميباشد.
مردان و زنان شيراز معتقدند که هرگاه عصر روز سه شنبه آخر سال در آب سعدي (آبي که از قنات آرامگاه سعدي يا حوض ماهي جريان دارد) شستوشو کنند، تا سال ديگر بيمار نميشوند. از اين رو عصر سه شنبه آخر سال ازدحام غريبي در اطراف جدول مزبور ديده ميشود.