نقش زنان در جنبش مشروطیت :
زنان از این مرحله در جنبش مشروطیت نقش دارند . زنان در لحظه لحظه ی این حرکت مهم سیاسی اجتماعی حضوری چشمگیری داشتند.هنگامی که مخالفت با دولت آغاز شد و مردم در مسجد شاه طهران بارها و بارها بست نشستند ، زنان نیز عهده دار مسئولیتهای مهمی بودند.آنان ضمن همراهی با مردان در آوردند علما به مسجد برای سخنرانی، مسئولیت حفظ جان علما را هم بر عهده داشتند. ۱
(یکی از زنان به نام زن حیدر خان تبریزی و گروهش وظیفه داشتند در موقع شلوغی با چماقهایی که در زیر چادر خود پنهان کرده بودند از جان علما محافظت کنند .) در مهاجرت صغری هم همراه با سید محمد طباطبایی و سید عبدا... بهبهانی زنان نیز حضور داشتند. همان طور که میدانیم عین الدوله سعی می کرد مظفر الدین شاه را در بی خبری قرار دهد در چنین شرایطی زنان برای آگاه کردن شاه از وضع موجود پیش قدم میشوند و هنگامی که شاه برای دیدار امیر بهادر به منزل وی میرفت، فرصت را غنیمت شمرده و گرد کالسکه ی او را میگیرند و فریاد میزنند:" ما آقایان وپیشوایان دین را می خواهیم، عقد ما را آقایان بسته اند... ای پادشاه اسلام اگرروس و انگلیس با تو طرف شوند ،شصت کرور ملت ایران، به حکم این آقایان جهاد می کنند." ۲
حتی در جریان آزاد کردن شیخ محمد واعظ از عاملان فعال مهاجرت صغری زنان نقش زیادی را ایفا کردند به طوری که ما شاهد درگیری آنها با سربازان هستیم .در مورد تحصن در سفارت انگلیس هم زنان تصمیم به مشارکت گرفتند-اما هنوز نگرانی از تماس نزدیک با اجانب نامسلمان مانع ا ز تحقق خواست آنان می شد.با این حال زنان ناامید نشدند.در همین جریان تحصن در سفارت انگلیس زنی یک دسته اسکناس به حاجی محمد تقی نامی می دهد و میگوید: این پول را خرج متحصنین کنید . سرانجام مشروطه خواهان پیروز شدند اما...اما ازآنجا که اکثرا" اندیشه ی مرد ایرانی بسته بوده واستبداد ومرد سالاری در جزء جزء بدنه ی این جامعه ریشه دوانده است،متأسفانه با تشکیل مجلس ،زنان نه حق انتخاب داشتند ونه حق انتخاب کردن.....
"درواقع در ردیف اطفال واتباع بیگانه به حساب آمدند." ۳ واین جز استبداد مطلقه و استقرار نظام مرد سالار هیچ چیز دیگری نمی تواند باشد. در جریان تضعیف مشروطه توسط محمد علی شاه،اتحادیه ی غیبی نسوان از متمم قانون اساسی دفاع کرد.محمد علی شاه افراد زیادی را جهت ضربه زدن به مشروطه تحریک می کرد.دراین دوره شاهد حمله ،قتل وغارت زیادی هستیم.د راین برهه ی زمانی نیز زنان ازهیچ گونه کمک جانی ومالی دریغ نکردندواین مطلب مؤید ایثارو شعورفوق العاده ی زن ایرانی است. اوج مخالفت محمد علی شاه به توپ بستن مجلس بود. دراین حادثه وقتل عام مشروطه خواهان ،تنها زنان جرات یافتند پیکر جوانان مجاهد را از زمین بردارندوبعد از استیلای مجدد مستبدین،منزل عمه ی میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل محل استقرار مشروطه خواهان بود. ۴
ولی با همه ی این فداکاریها،باز هم شاهد تضییع حقوق زنان در جامعه هستیم،زیرا مانند سال 1324 ه.ق.د رنظام نامه ی انتخاباتی که در تاریخ 12ذیقعده ی 1329 به تصویب مجلس رسید باز به صراحت زنان از حق انتخاب شدن و انتخاب نمودن محروم شدند.
مهد عليا
جهان خانم فرزند محمدقاسم خان قاجار قوانلو در 1220ق متولد و در 15 سالگي به حکم فتحعلي شاه و بنابه وصيت آقامحمدخان قاجار به عقد محمدميرزاي وليعهد درآمد. حاصل اين ازدواج 2 فرزند يکي دختر به نام عزتالدوله و ديگري پسري به نام ناصرالدين ميرزا بود که از سوي محمدشاه به وليعهدي برگزيده شد. پس از فوت محمدشاه قاجار، جهان خانم که در تهران بود تا رسيدن فرزندش از تبريز به تهران قدرت را در دست گرفت و طي نامهاي به حکام ولايات اعلام کرد که تا رسيدن ناصرالدين شاه به تهران او حکومت ميکند. فرامين اين دوره با مهر وي تأييد ميشد. عبارت يکي از مهرهاي وي چنين است : « شه جم نگين را مهين مادرم».
او بلافاصله پس از در دست گرفتن قدرت، حاج ميرزا آقاسي را از صدارت برکنار و به انتخاب خود صدراعظمي برگزيد. پس از به سلطنت رسيدن ناصرالدين شاه جهان خانم ملقب به مهدعليا شد و در دربار، صاحب قدرت بسيار بود. ليدي شيل، همسر وزرمختار انگليس در ايران پس از املاقات با مهدعليا چنين ترسيم ميکند: « او خيلي باهوش است و در اغلب امور مملکتي دخالت دارد... مادر شاه از من سوالات متعددي درباره ملکه [ويکتوريا] نمود و ازجمله ميخواست بداند که او چگونه لباس ميپوشد و چند پسر دارد. از من خواست تصويري از ملکه را به او نشان دهم ولي من از اينکه تصويري از ملکه را به همراه نداشتم خيلي متأسف شدم. مادر شاه در ضمن در مورد وضع تئاتر در انگلستان نيز خيلي کنجکاوي کرد.» 1 مهدعليا نتوانست با داماد خود اميرکبير رابطه مناسبي برقرار کند و دربار ناصري، عرصه مطلوبي براي جولان اين دو نبود چرا که هر دو خواهان آن بودند که از اقتدار شاهانه استفاده کنند. اين منازعه تا پايان صدارت امير ادامه داشت و سرانجام تدابير مهدعليا بود که حکم مرگ امير را صادر کرد.
او در نامهاي خطاب به شاه که عازم نخستين سفر خود به فرنگستان بود نوشت: « خداوند عالم ان شاءالله وجود مبارک شما را از جميع بليات حفظ کند. اين روزها ديگر رسيدن انزلي و نشستن به دريا نزديک است همه را به گرفتن ختم و دعا مشغولم، ان شاءالله به شما خوش خواهد گذشت، از تماشاها و سياحتها، ولي ان شاءالله به فراموشخانه تشريف نخواهيد برد اگر ببريد شير هشت ماه داده را حلال نخواهم کرد. ان شاءالله فراموش نخواهيد کرد». 2
جهان خانم مهدعليا در سال 1290هـ . ق. در تهران درگذشت. شاه در اين خصوص نوشت : « امروز معلوم شد که بيچاره والده ما اوقاتي که من برلن بودم فوت شدهاند و نعش هنوز در مسجد شاه است... دود از کله آدم برميخيزد انا لله و انا اليه راجعون...» 3
________________________________
1. خاطرات ليدي ميشل، ترجمه حسين ابوترابيان. تهران، نشرنو، 1362. صص 74-71 .
2. روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر اول فرنگستان. به کوشش فاطمه قاضيها. تهران، سازمان اسناد ملي ايران، ص 434 .
3. همان، ص 392 .
ايت الله بهبهاني
سيد عبدالله بهبهاني مجتهد و از رهبران روحاني نهضت مشروطيت ايران در سال 1256 ق در نجف متولد شد. برخي تاريخ تولد او را سالهاي 1257، 1260و 1262 ق نيز آوردهاند. نياي بزرگش سيد عبدالله بلادي بحراني از مردم غريفه يکي از روستاهاي بحرين بود. پدرش سيد اسماعيل به قولي در 1229 ق در بهبهان به دنيا آمد و پس از طي دروس مقدماتي در زادگاهش به نجف رفت و از محضر استاداني چون شيخ مرتضي انصاري، صاحب «جواهر» و شيخ حسن آل کاشف الغطاء بهره گرفت و در 1287 ق به درخواست ناصرالدين شاه به تهران آمد و به تدريس علوم ديني و امامت جماعت پرداخت و ظاهراً مقلداني نيز داشت. وي در 1295 ق در تهران درگذشت و جنازهاش به نجف حمل و در صحن علوي به خاک سپرده شد. 1 سيد عبدالله در نجف پس از گذراندن دوره مقدماتي، سطوح عالي را نزد عالمان نامداري چون شيخ مرتضي انصاري، حاج ميرزا حسن شيرازي، حاج سيد حسين کوه کمري و شيخ راضي نجفي فرا گرفت و به اجازه اجتهاد نايل آمد. در 1295 ق به تهران بازگشت و به جاي پدر نشست و وارث مناصب ديني و جايگاه اجتماعي پدر شد.
نخستين بار که نام او در تاريخ تحولات سياسي به ميان آمد در ماجراي تحريم تنباکو در سال 1309 ق بود. بنا به نوشته برخي منابع بهبهاني در تحريم تنباکو با ساير علما همراهي نداشت و در مجلس دعوت سفارت عثماني بي محابا در حضور روحانيون و دعوت شدگان سيگار کشيد و حرمت تحريم را شکست و در پاسخ اعتراض چند نفر از روحانيون با صراحت گفت «من مجتهدم و به تکاليف شرعي خود آشنا ميباشم» و صريحآً فتوا داد که قرارداد انحصار توتون و تنباکو مفيد است و استعمال توتون و تنباکو هم منع شرعي ندارد. همراهي نکردن سيد عبدالله با مخالفان قرارداد تنباکو سبب گرديد که از اعتبار او در ميان مردم کاسته شود. از اين تاريخ بهبهاني مورد توجه بيشتر صدراعظم امين السلطان قرار گرفت و رابطه دوستانه آنها مستحکم گرديد. چنان که در طول صدارت اتابک، دعاوي دولتي عمدتاً به بهبهاني ارجاع ميشد و اين امر در حد خود به تثبيت وضع اجتماعي و منزلت سياسي و حتي تقويت بنيه مالي وي کمک ميکرد. در رجب 1321 بر اثر فشارهاي داخلي و خارجي اتابک مجبور به استعفا و خروج از ايران شد و عينالدوله جانشين وي شد. گرچه بهبهاني از صدارت او ناراضي بود، مخالفت علني از خود نشان نميداد. در مقابل، عينالدوله که بهبهاني را طرفدار امينالسطان ميدانست، سعي کرد با ايجاد اختلاف ميان بهبهاني و همتايان او، شيخ فضل الله نوري و سيد ابوالقاسم امام جمعه، بهبهاني را منزوي کند.
در پي انتشار عکس مسيو نوز بلژيکي وزير کل گمرکات ايران، در يک مجلس با لماسکه با لباس روحانيون در محرم 1323، بهبهاني بر منبر رفت و عکس نوز را به مردم نشان داد و خواستار اخراج و تنبيه او شد. از اين پس بهبهاني مبارزه تمام عيار را با حکومت استبدادي تدارک ديد و با ارسال پيامهايي براي چهار مجتهد تهران از آنها ياري خواست که از ميان ايشان، فقط سيد محمد طباطبايي دعوت او را پذيرفت و چندي بعد در 25 رمضان 1323 در منزل طباطبايي پيمان همبستگي و همراهي اين دو مجتهد با يکديگر استوار شد. اهميت اين پيمان به حدي بود که کسروي آن را آغاز جنبش مشروطه خوانده است. در اين ايام مظفرالدين شاه در اروپا به سر ميبرد.
با بازگشت شاه به کشور حوادثي رخ داد که زمينه اعتراض مردم و روحانيت را نسبت به دولت گسترش داد و با کنار رفتن عين الدوله و انتخاب مشيرالدوله به صدراعظمي، شاه در 14 جمادي الثانيۀ 1324 فرمان مشروطه را صادر کرد. پس از انتخابات، در 18 شعبان مجلس شوراي ملي افتتاح گرديد. با اينکه طبق متمم قانون اساسي علما نمايندگاني در مجلس داشتند، اما بهبهاني و طباطبايي به عضويت مجلس در نيامدند، ولي در جلسات آن شرکت ميکردند و بسيار فعال بودند. چند روز پس از افتتاح مجلس، مظفرالدين شاه درگذشت و محمد علي ميرزا به عنوان پادشاه مشروطه در مجلس سوگند ياد کرد. از رويدادهاي مهم مجلس اول تدوين قانون اساسي بود. شيخ فضل الله نوري اصرار داشت که قانون اساسي و ديگر امور مملکتي بايد کاملاً با شريعت اسلام منطبق باشد؛ اما کساني از نمايندگان مجلس و يا بيرون از آن اساساً با آميختن شريعت و قانون و مشروطيت مخالف بودند، در حالي که بهبهاني و طباطبايي مخالفتي با انطباق قوانين با شريعت نداشتند؛ حتي پيشنهاد تفويض اختيار به علما براي رد مصوبات مجلس در صورت عدم انطباق با شريعت را تأييد و تصويب کردند. به تدريج مخالفتهاي شيخ فضل الله نوري افزون شد و موجب جدايي کامل مشروطه خواهان از شيخ فضل الله گرديد. محمد علي شاه که سلطنت خود را در خطر ميديد در 23 جمادي الاولي 1326 به قزاقان تحت فرمان لياخوف روسي دستور داد مجلس را به توپ بستند. بهبهاني به دستور شاه به عتبات تبعيد شد. از آنجا که حاکم خانقين با ورود بهبهاني به خاک عثماني مخالفت کرد، سيد به کرمانشاه بازگشت و مدت هشت ماه در روستاي بزهرود تحت نظر قرار گرفت، سپس با اجازۀ دولت به عتبات رفت. پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان و سقوط محمد علي شاه، يک روز قبل از افتتاح مجلس دوم در ذيقعدۀ 1327، در ميان استقبال بينظير مردم و با کمال احترام وارد تهران شد. سيد عبدالله بهبهاني در مسير بازگشت از تبعيد عراق به تهران وقتي به راونج در نزديکيهاي قم رسيد با فرزندش سيد محمد بهبهاني ملاقات کرد، در آنجا به فرزند خويش گفته بود: «تو زنده ماندي و شيخ را در تهران به دار زدند و اين ثلمه را به اسلام وارد ساختند؛ چرا نرفتي بند دار را بگيري و به گردن خود اندازي که اين ننگ براي اسلام پيش نيايد و اين لطمه و سکته به مشروطيت ايران وارد نشود».
در مجلس دوم که نمايندگان به دو گروه تندرو و ميانه رو تقسيم شدند، بهبهاني به حمايت از ميانه روان برخاست و در شرايطي که دامنه اختلافات دو گروه گسترش روز افزون يافته بود و بهبهاني نفوذ قابل توجهي پيدا کرده بود، تندروان کمر به قتل او بستند و در 8 رجب 1328، در خانه خود به دست چهار نفر مسلح به قتل رسيد و گفته شد افرادي نظير سيد حسن تقي زاده در اين توطئه دست داشتهاند. جنازهاش به سال 1332 ق به نجف حمل و در صحن علوي دفن گرديد. از آثار وي : رسائل و مسائل در فقه، مجموعهاي مشتمل بر 25 رساله که در هر رساله به يکي از مسائل فقهي پرداخته است و حاشيه بر «الجواهر».2
_______________________________________
1. دانشنامه جهان اسلام، ج4، زير نظر غلامعلي حداد عادل (تهران، بنياد دايرۀ المعارف اسلامي، 1377)، ص 759.
کمال حاج سيد جوادي، اثر آفرينان، زندگينامه نام آوران فرهنگي ايران (از آغاز تا سال 1300 شمسي)، ج2 (تهران:انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1384)، ص 84.
محمد کاظم موسوي بجنوردي ويرايشگر، دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج13 (تهران: مرکز دايرة المعارف بزرگ اسلامي، 1383)، ص 125.
2. ابراهيم صفائي، رهبران مشروطه: سيد عبدالله بهبهاني و سيد محمد طباطبايي ( بي جا: بي نا، 1343) ص 4ـ31.
دانشنامه جهان اسلام، ج4، ص 759ـ763.
علي ابوالحسني، خانه، بر دامنه آتشفشان! شهادتنامه شيخ فضل الله نوري (تهران:موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1382)، ص 204ـ 205.
کمال حاج سيد جوادي، ص 85.
محمد حسن رجبي، علماي مجاهد (تهران:مرکز اسناد انقلاب اسلامي، 1382)، ص 127 ـ 131.
محمد کاظم موسوي بجنوردي، ص 125 ـ 132.
بهبهاني در مشروطه
| نقش آیت الله سید عبدالله بهبهانی در انقلاب مشروطه | |
| بهبهانی از رهبران مشروطه است. وی فرزند سید اسماعیل مجتهد بهبهانی است و در سال 1262 هجری قمری در نجف متولد شد . او پس از فراگیری تحصیلات مقدماتی نزد پدرش، از حوزه درس حاج میرزاحسن شیرازی ، شیخ مرتضی انصاری و سیده حسن کوه کمری بهره برد و به درجه اجتهاد رسید. آنچه در ذیل می آید نگاهی به نقش این عالم برجسته در انقلاب مشروطه دارد . | |
|
بهبهانی در سال 1295 ه ق به تهران آمد و پس از فوت پدر، مقام علمی و مذهبی او را کسب کرد و توانست با توجه به قدرت علمی و شخصیت هوشمند خویش ، جایگاه خاصی در حوزه علمی و مذهبی تهران و در بین مردم کسب نماید. آیت الله بهبهانی با گذشت زمان در تهران مرجعیت تامی پیدا کرد ، وی از مخالفان استبداد بود و از صدرات عین الدوله بسیار ناراضی بود، بدین سبب بدنبال فرصت مناسبی بود که مخالفت خود را آشکار سازد. اولین ماجرا که بهبهانی را در مقابل حکومت قرار داد، درگیری بین طلاب مدرسه های محمدیه و صدر بود. طلاب مدرسه صدر با تحریک سید ابوالقاسم امام جمعه، روحانی درباری، در صدد تصرف مدرسه محمدیه درآمدند که با مقاومت طلاب مدرسه روبر شدند. معتمد الاسلام رشتی که حامی طلاب مدرسه محمدیه بود به دلیل تعقیب حکومت، به خانه بهبهانی پناه برد ، این امر زمینه ای فراهم آورد که بهبهانی مورد حمله طلاب مدرسه صدر قرار گیرد. با واکنش عین الدویه به این ماجرا و دستگیری طلاب ضارب، بهبهانی مخالفت خود را با برخورد دولت با روحانیون اعلام کرد و بعد قضیه نوز بلژیکی و پوشیدن لباس روحانیت، باعث گردد که بهبهانی به دلیل توهین به روحانیت، خواستار عزل نوز گردد. پیگیریهای وی و همراهی طباطبایی و برخی دیگر از روحانیون بالاخره منجربه سه درخواست از شاه شد؛ یکی عزل علاءالدوله حاکم تهران، برکناری مسیو نوز و تاسیس عدالتخانه. یکی دیگر از ماجراها که بهبهانی در آن نقش خاصی داشت تحصن در حرم حضرت عبدالعظیم بعد از گرانی قند و شلاق زدن عده ای از تجار بود. این تحصن تا برکناری علاءالدوله حاکم تهران ادامه داشت اما درخواست دیگر یعنی تاسیس عدالتخانه و برکناری نوز عملی نشد. با فعالیت روحانیون جهت برآورده شدن درخواست ها ، مبارزات به دستگیری سلطان المحققین و قتل یک طلبه جوان به نام سید عبدالحمید منجر شد که باعث مهاجرت سیدین به قم شد . این مهاجرت تا عزل عین الدوله و صدور فرمان مشروطیت ادامه داشت: در دوران استبداد صغیر بهبهانی و طباطبایی به عتبات تبعید شدند و بعد از فتح تهران در سال 1327 به ایران بازگشت. بهبهانی در دور دوم مجلس مشروطه حضور داشت و با توجه به قدرت و نفوذ خود به پناهگاه و مأمن مردم تبدیل شد تا اینکه نمایندگان حزب دمکرات با کمک کمیته مجازات و حیدرخان عمو اوقلی، رجب سرابی و دو نفر دیگر در 8 رجب 1328 توانستند بهبهانی را در خانه خود به قتل برسانند. کشته شدن بهبهانی موجی از خشم را در بین مردم برانگیخت اما با کمک میرسید بهبهانی اوضاع آرام شد و جنازه ایشان را به نجف برده و دفن کردند. عبدالله بهبهانی ، روحانی و مجتهدی ذی نفوذی بود که حمایت وی از مشروطه و فعال بودن وی در این حوزه، ناشی از آزاد اندیشی ناب وی بود. بهبهانی و طباطبایی طلایه دار جنبش نوانودیشی دینی و مردمی مشروطیت بودند . بهبهانی علاوه بر دفاع از دین در تحولات مشروطه از اصلاحات سیاسی اساسی و وطن پرستی نیز حمایت کرد. وی آنچنان نقشی در مشروطه دارد که حتی کسانی که رابطه دامنه داری با مذهب و روحانیت ندارند از وی تمجید کرده اند . نقش بهبهانی و طباطبایی در مشروطیت ، حاوی دو بعد اساسی است یکی جنبه فکری و حمایت های مذهبی است یعنی اینکه بهبهانی با تاییدات فقهی و شرعی خود باعث تقویت مشروطه و مشروطه خواهان می شد ، اما جنبه دوم به عملگرایی بهبهانی بر می گردد ، ایشان به عنوان یک مبارز در صدد فعالیت های مشروطه خواهان بود و به صورت عملی و درگیرانه مسائل را پیگیری می کرد. بهبهانی در مشروطه هم یک روحانی بود و هم یک سیاستمدار ، بدین مفهوم که وی تحولات را صرفا بدور از معرکه همراهی نمی کرد ، بلکه خود در کلیه حوادث حضور داشت و مبارزه می کرد. دو مهاجرت وی به عبدالعظیم و قم و سخنان و نامه های ایشان حکایت از همین روحیه مبارزه وی بود. بهبهانی در عصر مشروطه از طرفداران نوسازی دینی، سیاسی و علمی کشور بود. حمایت وی از تاسیس "انجمن معارف" به منظور پایه گذاری مدارس نوین و یادگیری علوم و فنون جدید، نمود نوگرایی و تحول خواهی وی است. بهبهانی به دلیل مرجعیت دینی و جایگاه شخصیتی ، سخنگوی روحانیون طرفدار مشروطه بود و توانست با شجاعت و نواندیشی خود به عنوان یکی از عوامل اساسی انقلاب مشروطه و از روحانیون نوگرا در تاریخ صد ساله اخر ایرا به حساب آید. |
يرزا صالح شيرازي
میرزا صالح به کمک میرزا عیسی قائممقام برای تحصیل دانش در ۱۰ جمادیالثانی ۱۲۳۰ (۱۹ آوریل ۱۸۱۵) از تبریز راهی انگلستان شد و در ۲ شوال ۱۲۳۴ به ایران بازگشت که در این فاصله سفرنامه خود را نوشت.[۱] او در سفرنامه خود اشارهای به آموختن زبانهای انگلیسی، فرانسوی و لاتین میکند و در بازگشت به ایران نخستین روزنامه در ایران را به چاپ میرساند.[۲]





