رجال سياسي رضا شاه سيدمحمد تدين

سید محمد تدین بیرجندی (۱۳۳۰ - ۱۲۶۰) در بیرجند زاده شد. وی رئیس و استاد برجسته ادبیات عرب دانشگاه تهران و از جمله شخصیت های برجسته و مهم سیاسی، علمی دوران قاجار و پهلوی است که نقش اصلی را در انقراض سلسله قاجار و آغاز دوران پهلوی داشت، به طوریکه از وی به عنوان بنیانگذار سلطنت پهلوی نام برده می شود. [۱]


وی در دوران مشروطه جزو مجاهدینی بود که در زمان به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی ، توسط محمدعلی شاه ، به طور مسلحانه از مجلس دفاع می نمودند . تدین پس از خلع محمدعلی شاه قاجار از قدرت ، به حزب دموکرات پیوست [۱] و رهبری حزب را به عهده گرفت. این حزب که بعدها به حزب تجدد تغییر نام داد ، در انتخابات پنجم مجلس شورای ملی شرکت نمود و سیدمحمد تدین به عنوان نماینده بیرجند به مجلس راه یافت. [۲] وی که عالم برجسته ای در زمینه فلسفه، کلام و ادبیات عرب بود، از جمله نمایندگان روحانی مجلس شورای ملی بود که لباس روحانیت را کنار گذاشتند. [۳]

تدين که از هواداران رضا پهلوی بود پس از اینکه نایب رئیس مجلس شورای ملی گردید، در تاریخ ۹ آبان ۱۳۰۴، لایحه ای را به مجلس ارائه نمود که بر مبنای آن خاندان قاجار از سلطنت خلع گردیده و رضاخان سردار سپه به ریاست حکومت موقت می رسید. با تصویب این لایحه توسط نمایندگان، حکومت دویست ساله سلسله قاجار بر ایران به پایان رسید.[۴]

سیدمحمد تدین پس از این واقعه به ریاست مجلس شورای ملی رسید. در سال ۱۳۰۵ در کابینه مستوفی الممالک ، وزیر معارف گردید.[۵] تدین در اواخر حکومت رضاشاه در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ، به تدریس مشغول شد. وی همچنین در این دوران مدتی نیز وزیر خواروبار بود.

تدین در سال ۱۳۲۰ در کاخ دادگستری تهران ، به اتهام دخالت در انتخابات و سواستفاده از خواربار محاکمه گردید که محاکمه وی ار مهمترین محاکمات تاریخ دادگستری است.[۶]

تدين که استاد ادبیات عرب دانشگاه تازه التاسیس تهران بود ، در ۱۳ آذر ۱۳۲۰، به عنوان چهارمین رئیس دانشگاه تهران ، منصوب گردید. [۷] وی در سال ۱۳۲۱ در کابینه سعید سهیلی ، وزیر مشاور شد.[۸]

سيدمحمد تدين ، همچنین از اعضای اولیه و پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی بود که در سال ۱۳۱۴ تشکیل شد.[۹]


سید محمد تدین سرانجام در سال ۱۳۳۰ خورشیدی و در سن ۷۰ سالگی در تهران درگذ

رجال سياسي رضا خان علي اكبر داور

ادامه نوشته

رجال سياسي زمان رضا شاه

ادامه نوشته

داستان يك طناب

                                                   داستان طناب                                                       

داستان درباره ي يك كوهنورد است كه ميخواست از بلندترين كوه ها بالا برود.

او پس از سالها اماده سازي ماجراجويي خودرا اغازكردولي ازان جا كه افتخار كار را براي خود مي خواست تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود .

شب بلندي هاي كوه را تماما در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نميديد .همه چيز سياه بود. اصلا ديد نداشت وابر روي ماه و ستارهها را پو شاندخبود.

همان طور كه از كوهبالا ميرفت چند قدم مانده مانده به قله ي كوه .پايش ليز خورد.

ودر حالي كه به سرعت سقوط مي كرد از كوه پرت شد.

در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد.

و احساس وحشتناك مكيده شدن به وسيله ي قوه ي جاذبه او را در خود مي گرفت.

همچنان سقوط مي كرد و در ان لحظات ترس عظيم .همه ي رويدادهاي خوب و بد در زندگي به يادش امد.

اكنون فكر مي كرد مرگ چقدر به او نزديك است.ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد.بدنش ميان اسمان و زمين معلق  بودو فقط طناب او را نگه داشته بود.

ودر اين لحظه ي سكون برايش چاره اي برايش نماند جز انكه فرياد بكشد:      (خدايا كمكم كن)

ناگهان صداي پر طنيني كه ازاسمان شنيده مي شد جواب داد: (از من چه ميخواهي؟)

اي خدا نجاتم بده .

----وا قعا باور داري كه من مي توانم تورا نجات بدهم؟

البته كه باور دارم.

----اگر باورداري طنابي را كه به كمرت بسته است پاره كن---

          سك لحظه سكوت

و مردتصميم گرفت با تمام نيروبه طناب بچسبد.

گره نجات مي گويند كه روز بعد يك كوهنورد يخ زده را مرده پيدا كردند.

بدنش ازيك طناب اويزان بود و با دستهايشمحكم طناب را گرفته بود

واو فقط يك متر از زمين فاصله داشت.

و شما؟چه قدر به طنابتان وابسته ايد ؟

ايا حاضريد ان رارها كنيد؟

در مورد خداوند هرگز يك چيز را فراموش نكنيد.

هرگز نبايد بگوييد كه او شما را فراموش كرده.

يا تنها گذاشته است.

هرگز فكر نكنيد كه او مراقب شما نيست.

به ياد داشته باشيدكه او همواره شمارا با دست راست خود نگه داشته است.