عكسخانه زنك تفريح

فرجام ديكتاتور
ادامه نوشته

عكسخا نه

۱- مضفرالدين شاه قاجار بادشاه قجر كه فرمان مشروطه را امضا كرد

۲- عين الدوله داماد او كه عامل نا ارامي تهران شد

۳-علا الدوله حاكم تهران كه تاجران قند را به فلكه بست

ادامه نوشته

فرزندان فتحعليشاه قاجار

فتحعلیشاه به هنگام مرگ شصت پسر داشت :

۱.شاهزاده محمد علی میرزا دولتشاه، متولد به تاریخ ۷ ربیع الثانی سال ۱۲۰۳ از زیبا چهره خانم گرجی بود و چون از مادری قاجار زاده نشد به ولایتعهدی نرسید .  دولتشاه حکومت کرمانشاه را داشت و نقش برجسته پیکر وی هنوز در بیستون موجود است . محمد علی میرزا در سال ۱۲۳۷ برای تصرف بغداد لشکر کشید ،  در همان سفر بیمار شد و  در ۳۴ سالگی در گذشت .  فامیل  دولتشاهی از نوادگان او هستند . دولتشاه شعر می سرود و تخلصش دولت بود . نام دولتشاه برگرفته از آن است .

۲.شاهزاده محمد قلی میرزا ملک آرا متولد به تاریخ ۲۲ رمضان سال ۱۲۰۳ از آسیه خانم دختر محمد خان قاجار قوانلو بود . محمد قلی میرزا شعر می سرود و خسروی تخلص می کرد . وفاتش در تهران و در سال ۱۲۸۹ در سن ۸۶ سالگی اتفاق افتاد . فامیل ملک آرا  کنونی از اعقاب وی هستند .

۳.شاهزاده محمد ولی میرزا متولد اول شوال سال ۱۲۰۳از بی بی کوچک خانم دختر صادق خان بروجردی بود . محمد ولی میرزا حاکم سمنان بود . وفاتش در سال ۱۲۸۱ در سن ۸۰ سالگی اتفاق افتاد . محمد ولی میرزا شعر میسرود و والی تخلص می کرد . خانواده های ولی میرزا و تاج بخش از اعقاب او هستند .                         

 

4.شاهزاده عباس میرزا نایب السلطنه  ، متولد به تاریخ 4 ذی الحجه سال 1203، از آسیه خانم دختر فتحعلی خان دوانلو و ولیعهد فتحعلیشاه بود . وی در جنگ ایران  روس در بین سال های 1218تا 1228 و 1241تا 1243 جنگید . وفات وی در سال 1249 و در سن 46 سالگی در خراسان اتفاق افتاد . او را در حرم اما رضا دفن کردند . از وی چهل و شش فرزند برجای ماند . برای اسامی آنان نگاه کنید به " فرزندان عباس میرزا "

 

5. شاهزاده حسینعلی میرزا فرمانفرما متولد به تاریخ 10 ذی الحجه سال 1203 ، از بدر جهان خانم دختر محمد جعفر خان عرب بود . پس از مرگ فتحعليشاه و به تحریک برادرش ادعای سلطنت کرد ،  در شیرزا تاج گذاری نمود و به نام خود سکه زد . پس از به سلطنت رسیدن محمد شاه ، فرمانفرما را در برج نوش تهران زندانی کردند و اندکی بعد در سال 1251 در سن 48 سالگی در گذشت . فامیل فرمانفرمائی  از نوادگان او هستند .

 

6. شاهزاده حسنعلی میرزا شجاع السلطنه متولد در اول ذی الحجه سال 1204 از بدر جهان خانم و برادر تنی حسینعلی میرزا فرمانفرما و همایون سلطان خانم ، همدم السطنه و بیگم جان خانم بود . وی حکومت کرمان را داشت .پس از مرگ فتحعلیشاه فرمانفرما را تحریک به تصاحب تاج و تخت نمود . پس از به سلطنت رسیدن محمد شاه جزو زندانیان قلعه اردبیل بود . پس از سلطنت ناصرالدین شاه آزاد شد و به تهران آمد . وفات وی در تهران و به سال 1281 در سن 77 سالگی اتفاق افتاد . شجاع السلطنه شعر می سرود و شکسته تخلص می کرد .

 

7. شاهزاده محمد تقی میرزا حسام السلطنه ، متولد به تاریخ 6 صفر سال 1206 از زینب خانم  خواهر علی خان بختیاری  و برادر تنی مریم خانم   بود .  در 18 سالگی حاکم بروجرد شد . وفات وی در سال 1266 و در سن 60 سالگی روی داد . حسام السلطنه شعر می سرود و شوکت تخلص می کرد .

 

8. شاهزاده علینقی میرزا رکن الدوله متولد 19 شوال شال 1207 از بیگم خانم دختر محمد صادق خان قزوینی و برادر تنی امام وردی میرزا و سلطان ابراهیم میرزا بود . پس از مرگ فتحعلیشاه از برادر خود ظل السلطان حمایت کرد و محمد شاه وی را در قلعه اردبیل زندانی کرد . در سال 1253 از آنجا گریخت و روسیه و عثمانی رفت . مرگ وی در سال 1288 در سن 81 سالگی روی داد . وی شعر می سرود و والا تخلص می کرد . قامیل والا از نوادگان او هستند .

 

9. شاهزاده شیخ علی میرزا شیخ الملوک متولد  به تاریخ ده رجب سال 1210 از مریم خانم دختر شیخعلی خان زند بود . پس از مرگ فتحعليشاه از برادر خود عليشاه میرزا ظل السلطان حمایت کرد و با به سلطنت رسیدن محمد شاه در قلعه اردبیل زندانی شد . وفات او در سال 1263 در سن 53 سالگی روی داد . وی شعر می سرود و شاهپور تخلص می کرد .

 

10. شاهزاده عليشاه میرزا ظل السلطان متولد به تاریخ 6 شعبان سال 1210 از آسیه خانم دختر فتحعلی خان دوانلو ،  در سال 1250و پس از مرگ فتحعليشاه در تهران با نام عادل شاه قاجار تاج گذاری کرد . 90 روز سلطنت کرد و با به سلطنت رسیدن محمد شاه در قلعه اردبیل زندانی شد . در سال 1253 همراه با رکن الدوله از انجا گریخت و به روسیه و سپس عثمانی رفت . علیشاه در شعر عادل تخلص می کرد . فامیل ظلی از نوادگان او هستند .

 

11. شاهزاده عبد الله میرزا دارامتولد به تاریخ 24 جمادی الاول سال 1211 از کلثوم خانم بود . عبدالله میرزا حکومت زنجان را داشت . عبد الله میرزا شعر می سرود و دارا تخلص می کرد . فامیل دارا از نوادگان او هستند.

 

12. شاهزاده امام وردی میرزا  ایلخانی متولد به تاریخ 14 شوال سال 1211 از بیگم جان خانم دختر حاجی صادق خان قزوینی و برادر سلطان ابراهیم میرزا و علینقی میرزا بود . وی پس از مرگ فتحعلیشاه ریاست سپاه علیشاه میرزا ظل السلطان ار در برابر محمد شاه بر عهده داشت . پس از سلطنت محمد شاه جزو یازده شاهزاده ای بود که در قلعه اردبیل زندانی شدند . در سال 1253 همراه ظل السلطان و رکن الدوله از زندان گریخت و به روسیه و عثمانی رفت . امام وردی میرزا شعر می سرود و داور تخلص می کرد . فامیل داوری  کنونی از نوادگان او هستند .

 

13. شاهزاده  محمد رضا میرزا متولد به تاریخ 3 ذی القعده سال 1211 از مریم خانم گرجی و برادر علی رضا میرزا بود . وی حکومت گیلان را داشت و از جمله دراویش نعمه اللهی بود . پس از چندی از حکومت عزل شد . وفات وی در سال 1287 و در سن 76 سالگی روی داد . محمد رضا میرزا شعر می سرود و افسر تخلص می کرد . خانواده افسر فعلی از نوادگان او هستند .

 

14. شاهزاده محمود رضا میرزا متولد به تاریخ 12 صفر سال 1214 از مریم خانم بنی اسرائیلی و برادر تنی همایون میرزا ، احمد علی میرزا ، جهانشاه میرزا ، ضیاء السلطنه خانم و سلطان بیگم خانم بود . تالیفات فروانی از وی به جا مانده است مانند : گشلن محمود که در شرح پسران و دختران و نوادگان فتحعليشاه قاجار ، مقصود جهان که در باره طوایف لرستان و سفینه المحمود در باره شعرای قاجاریه . محمود میرزا جزو زندانیان قلعه اردبیل بود . شاهزاده محمود میرزا در سال 1282 در تبریز و در سن 68 سالگی ( یابر طبق گفته آقای نوائی  در توضیحات کتال تاریخ عضدی  در سال 1277 و در سن 63 سالگی ) در گذشت .

 

15. شاهزاده حیدر قلی میرزا متولد به تاریخ 15 صفر 1214 از خیر النساء خانم دختر حسینقلی خان قوانلو بود . حیدر قلی میرزا شعر می سرود و خاور تخلص می کرد .

 

16. شاهزاده همایون میرزا  متولد به تاریخ 28 جمادی الثاتی سال 1216 از مریم خانم بنی اسرائیلی  و برادر تنی جهانشاه میرزا ، احمد علی میرزا ، محمود میرزا ، ضیاء السلطنه خانم و سلطان بیگم خانم بود .وی با تنها دختر میرزا شفیع صدر اعظم ازدواج کرد و تمامی ثروت صدر اعظم را به ارث برد .  وفات وی در سال 1273 و در سن 57 سالگی در تهرن رخ داد . همایون میرزا شعر می سرود و حشمت تخلص می کرد .

 

17. شاهزاده الله وردی میرزا متولد 23 رمضان سال 1216 از نقیه بادام خانم بود . پس از مرگ فتحعليشاه از علیشاه میرزا ظل السلطان حمایت کرد و جزو شاهزادگان محبوس در قلعه اردبیل بود . در سال 1253 از قلعه فرار کرد و به بغداد و سپس استامبول رفت . وی شعر می سرود و بیضا و فیاض تخلص می کرد .

 

18. شاهزاده اسماعیل میرزا متولد 14 شعبان سال 1217 از زیبا چهره خانم ترکمان بود و پس از مرگ فتحعليشاه از عليشاه میرزا ظل السلطان حمایت کرد .

 

19. شاهزاده احمد علی میرزا متولد 6 شوال سال 1218 از مریم خانم بنی اسرائیلی و برادر تنی جهانشاه میرزا ، همایون میرزا ، محمود میرزا ، ضیاء السلطنه خانم و سلطان بیگم خانم بود . در سال 1245 حاکم خراسان شد .

وی شعر می سرود و احمد تخلص می کرد . فامیل احمدی از نوادگان او هستند .

 

20. شاهزاده علیرضا میرزا متولد به تاریخ 6 ذی القعده سال 1218 از مریم خانم گرجی و برادر محمد رضا میرزا بود .وی تنها یک دختر داشت .

 

21. شاهزاده کیقباد میرزا متولد به تاریخ 19 صفر سال 1221 از شاه پسند خانم و برادر تنی کیکاووس میرزاو کیخسرو میرزا بود و پنج دختر داشت .

 

22. شاهزاده بهرام میرزا متولد به تاریخ 5 ربیع الاول سال 1221 از سکینه خانم و برادر هرمز میرزا بود وی با دختر لطفعی خان قاجار قوانلو ازدواج کرد .

 

23. شاهزاده شاهپور میرزا متولد به 13 صفر سال 1222از زیبا چهره خانم خواهر ناصر خان شیرکوهی و برادر تنی فرخ سلطان خانم بود . وی یک پسر و یک دختر داشت .

 

24. شاهزاده ملک قاسم میرزا متولد به تاریخ 2 جمادی الاول 1222از بیگم خانم دختر امامقلی خان افشار بود و برادی تنی ملک منصور میرزا بود .

 

25. شاهزاده  منوچهر میرزا متولد به تاریخ 4 جمادی الاول سال 1222از ستاره خانم بود . با دختر حسینقلی خان برادر فتحعليشاه ازدواج کرد وهفت فرزند داشت .

 

26. شاهزاده هرمز میرزا متولد به تاریخ 14 جمادی الاول سال 1222 زاده سکینه خانم و برادرتنی بهرام میرزا بود .

 

27. شاهزاده ملک ایرج میرزا متولد به تاریخ 1 جمادی الثانیه سال 1222 از شاه پری خانم و برادر سلطان مصطفی میرزا و جهان سلطان خانم بود . وی شعر می سرود و انصاف تخلص می کرد . شاهزاده جلال الملک ایرج میرزا نوه اوست .

 

28. شاهزاده کیکاووس میرزا متولد 18 شوال سال 1222 از پاشا خانم و برادر کیقباد میرزا و کیخسرو میرزا بود .

 

29. شاهزاده  شاهقلی میرزا متولد 11 محرم سال 1223 از خاتون جان خانم دختر ممد قلی خان زند  بود و نه فرزند داشت .

 

30. شاهزاده محمد مهدی میرزا متولد اول شوال سال 1223از مشتری باجی خانم و برادر تنی محمد امین میرزا ، محمد هادی میرزا ، حب نبات خانم ، مهر جهان خانم ، پاشا خانم و فرزانه خانم بود .

 

31. شاهزاده کیخسرو میرزا سپهسالار متولد به تاریخ 13صفر سال 1224 از پاشا خانم و برادر تنی کیقباد میرزا و کیکاووس میرزا بود . وی حکومت قم را داشت و عمارت دیوانی آن شهر از آثار اوست . از وی هشت فرزند به جا ماند .

 

32. شاهزاده کیومرث میرزا ملک آرا ملقب به ابولملوک متولد به تاریخ 25 جمادی الثانیه1224 از پاشا خانم بود . در زمان سلطنت ناصرالدین شاه لقب ملک آرائی یافت . وفات وی در سال 1289 در تهران و در سن 65 سالگی اتفاق افتاد .

 

33. شاهزاده جهانشاه میرزا متولد به تاریخ 25 رمضان سال 1225 از مریم خانم بنی اسرائیلی و برادر همایون میرزا ، احمد علی میرزا ، محمود میرزا ، ضیاء السلطنه خانم و سلطان بیگم خانم بود . مرگ وی در تهران و به سال 1251 در سن 26 سالگی اتفاق افتاد . جهانشاه شعر می سرود و جهان تخلص می کرد .

 

34. شاهزاده سلیمان میرزا متولد 14 رجب سال 1225  از جیران خانم ترکمان بود و با آقا بیگم دختر محمد حسین خان صد اصفهانی ازدواج کرد .

 

35. شاهزاده فتح الله میرزا شعاع السلطنه متولد به تاریخ 9 رجب سال 1226 از فاطمه خانم و برادر فخر الدوله خانم ف تاجلی بیگم خانم و والیه خانم بود . مادر مظفرالدین شاه دختر وی بود . شعاع السلطنه در سال 1252 به حکومت همدان رفت . وفات وی در سال 1286 و در سن 60 سالگی اتفاق افتاد .

 

36. شاهزاده ملک منصور میرزا متولد به تاریخ 22 رجب سال 1226از بیگم خانم دختر امامقلی خان افشار و برادر ملک قاسم میرزا بود . شاهزاده ملک منصور میرزا فرزندی نداشت .

 

37. شاهزاده  بهمن میرزابهاء الدوله متولد به تاریخ 23 شوال سال 1226 از  گلبدن خانم خازن الدوله و برادر سیف الله میرزا بود . در سال 1252 به حکومت کاشات رفت و در سال 1254 به جای احتشام الدوله حاکم یزد شد .

 

38. شاهزاده سلطان محمد میرزا سیف الدوله متولد به تاریخ 26 جمادی الاول سال 1228 از طاووس خانم تاج الدوله و برادر سلطان احمد میرزا عضد الدوله ، فرخ سیر میرزا ، شیرین جان خانم ، مرصع خانم و شمس الدوله خانم بود . در 12 سالگی حاکم اصفهان شد و پس از مرگ فتحعلی شاه با طاووس خانم به عراق رفت . سیف الدوله فرزندی نداشت .

 

39. شاهزاده سلطان ابراهيم میرزا متولد به تاریخ 11 ذی القعده سال 1228 از بیگم جان خانم دختر حاجی صادق ان قزوینی ، برادر امام وری میرزا و علینقی میرزا بود . وی با دختر حسینقلی خان قاجار ایروانی ازدواج کرد .

 

40. شاهزاده سلطان سلیم میرزا متولد 11 ذی القعده سال 1228 از جیران خانم ترکمان و برادر سلیمان میرزا بود .

 

41. شاهزاده سلطان مصطفی میرزا متولد 26 شوال سال 1228 از شاه پری خانم و برادر ملک ایرج میرزا و جهان سلطان خانم بود .

 

42. شاهزاده سیف الله میرزا متولد 14 رجب سال 1229 از گلبدن باجی خازن الدوله و برادر بهمن میرزا بود . در سال 1252 به حکومت سمنان و در سال 1271 به جکومت قزوین رفت . خجسته خانم تاج الدوله نخستین زن عقدی ناصرالدین شاه فرزند او بود .

 

43. شاهزاده یحی میرزا متولد اول محرم سال 1233از بیگم خانم دختر حسینقلی خان افشار و برادر حسینقلی خان ، زکریا میرزا ، سارا سلطان خانم ، قيصر خانم و  بدر جهان خانم ماه باجي .

 

44. شاهزاده محمد امین میرزا متولد 10 ربیع اثانی سال 1234از مشتری باجی خانم برادر محمد مهدی میرزا ، محمد هادی میرزا ،  حب نبات خانم ، پاشا خانم ، مهر جهان خانم و فرزانه خانم .

 

45. شاهزاده سلطان حمزه میرزا متولد 21 رمضان سال 1234.

 

46. شاهزاده فرخ سیر میرزا نیر الدوله متولد به سال 1234از طاووس خانم تاج الدوله و برادر سیف الدوله ، عضد الدوله ، شیرین جهان خانم ، شمس الدوله و مرصع خانم بود .

 

48. شاهزاده سلطان احمد میرزا عضد الدوله متولد به تاریخ 19 ذی القعده سال 1234 از طاووس خانم تاج الدوله و برادر سیف الدوله ، عضد الدوله ، شیرین جهان خانم ، شمس الدوله و مرصع خانم  بود . وفات وی در سال 1319 و در سن 85 سالگی اتفاق افتاد . تاریخ عضدی  از تالیفات اوست . فامیل عضدی و عضدی قاجار از نوادگان او هستند .

 

49. شاهزاده طهمورث میرزا متولد به تاریخ 17 جمادی الاول سال 1235 .

 

50. شاهزاده صاحبقران میرزا از آلاگوز خانم بسطامی بود .

 

51. حسینقلی میرزا ملقب به جهانسوز میرزا امیر نویان متولد به سال 1238 از بیگم خانم دختر حسینقلی خان افشار برادر یحی میرزا ، زکریا میرزا ، سارا سلطان خانم ، قيصر خانم و  بدر جهان خانم ماه باجي بود . وفات وی در سال 1318 و در سن 70 سالگی اتفاق افتاد . وی فرزندی نداشت .

 

52. شاهزاده محمد هادی میرزا متولد به سال 1338 از مشتری باجی و برادر محمد مهدی میرزا ، محمد امین میرزا ، حب نبات خانم ، پاشا خانم ، مهر جهان خانم و فرزانه خانم بود . محمد هادی میرزا پس از مرگ پدر مسئولیت آرامگاه وی را بر عهده گرفت و در قم ماند . در اواسط دوران ناصری در گذشت . او فرزندی نداشت .

 

53. شاهزاده پرویز میرزا نیر الدوله از بیگم خانم دختر حاجی الیاس خان بود و در سال 1305 در گذشت .

 

54. شاهزاده علیقلی میرزا اعتضاد السلطنه در سال 1243 متولد شد و مادرش گلپری خانم گرجی و برادرانش عباسقلی میرزا و نور الدهر میرزا بودند . از علیقلی میرزا تالیفاتی فراوانی به جای مانده مانند اکسیر التواریخ و کتابی درباره تنجیم  . پس از گشایش دارالفنون به ریاست آنجا برگزیده شد . در سال 1298 در سن 55 سالگی در گذشت .

 

55. شاهزاده عباسقلی میرزا متولد در سال 1245 از گلپری خانم گرجی و برادر علیقلی میرزا اعتضاد السلطنه و نوالدهر میرزا بود .

 

56. شاهزاده کامران میرزا متولد به سال 1245از ننه خانم مهد علیا و برادر اورنگ زیب میرزا ، بزم آرا خانم و خرم بهار خانم بود .

 

57. شاهزاده اورنگ زیب میرزا متولد به سال 1247 از ننه خانم مهد علیا و برادر کامران میرزا ، بزم آرا خانم و خرم بهار خانم بود .

 

58. شاهزاده سلطان جلال الدین میرزا از  هما خانم بود . در سال 124۷ به دنیا آمد و در سال 128۹ از دنیا رفت و نامه خسروان از تالیفات اوست . وی شعر می سرود و جلال تخلص میکرد و از جمله اعضای فراموشخانه ملکم بود .

 

59. شاهزاده امان الله میرزا  از سلطان خانم دختر الله قلی خان قاجار بود .

 

60. شاهزاده سلطان حسین میرزا .

با سباس از سايت  قاجار قاجار

كتك خوردن اولين سفير امريكا .............

كتك خوردن اولين سفير آمريكا از نگهبانان حرمسراي ناصرالدين‌شاه

«س، ج، بنجامين» نخستين نماينده‌ي سياسي ايالات متحده آمريكا در ايران بود. او كاردار، سركنسول و بنيانگذار سفارت آ‌مريكا در ايران به شمار مي‌رود. بنجامين در سال 1261 شمسي مطابق با 1883 ميلادي به تهران آمد و سفارت كشورش را در ايران تأسيس كرد.
نخستين نماينده‌اي آمريكا در ايران 21 سال در كشورمان اقامت داشته و به انجام مأموريت سياسي خود پرداخته است. گفتني است در اين دوره دولت آمريكا روابط و مناسبات بسيار گرم با ايران نداشته است.
عمده‌ترين كار نماينده‌ي سياسي آمريكا در ايران حمايت از ميسيونرها و مبلغان مذهبي آمريكايي در ايران بوده است. در اين دوره انگلستان و روسيه چون حضوري فعال داشتند آمريكا منافع ديگري در ايران نداشت. براي آقاي بنجامين اتفاقي در ايران افتاده كه در مطبوعات به چاپ رسيده و نقل آن براي خوانندگان خالي از فايده نيست.
بنجامين اولين سفير آمريكا از دست نگهبانان حرمخانه شاه در ايران كتك خورد. اگر يكي از زنان حرم متوجه نشده بود سفير و دخترش در زير مشت و لگد نگهبانان كشته شده بودند. در گذشته‌هاي دور سفرايي كه تعيين مي‌شدند و به كشورهاي جهان عزيمت مي‌كردند اكثراً از آداب و رسوم اهالي آن كشور با خبر نبودند وهمين باعث مي‌گرديد كه ناگهان روابط و مناسبات دو كشور دوست بهم خورده و سفراي يكديگر احضار شوند از جمله اتفاقي كه در اين زمينه رخ داد، در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بود. در آن زمان بنجامين به اتفاق همسر و فرزندان خود از آمريكا به تهران آمدند. اين ديپلمات سعي كرد از روزهاي نخست آداب و رسوم ايرانيان را فراگيرد. چون بيم داشت كه يكدفعه بر اثر بي‌مبالاتي روابط دو كشور ايران و آمريكا به هم بخورد. بر حسب تصادف همين طور هم شد و روزي كه بنجامين و دخترش با درشكه به محل ييلاقي سفارت در شميران مي‌رفتند به قهوه خانه‌اي در بين راه ‌رسيدند كه چند درشكه ديگر در آنجا ايستاده بودند. هنگامي كه درشكه سفير به آنجا رسيد ناگهان عده‌‌اي نظامي از زير درختان بيرون مي‌ريزند و به درشكه‌چي و جلودار و سفير و دخترش حمله‌ور مي‌‌گردند. جلودار هر چه فرياد مي‌زند اين درشكه سفير آمريكا است، گوش نظاميان به اين حرف‌ها بدهكار نبود و آنها مشغول زدن ‌شدند. بنجامين متوجه ‌شد كه نظاميان از سربازان گارد سلطنتي هستند و حرمخانه شاه در اينجا مستقر است. در چنين مواقع، آداب و رسوم چنين است كه سفراء هم به چنين محوطه‌اي داخل نشوند.
سفير آمريكا بلافاصله دستور داد درشكه چي درشكه را برگرداند ولي با اينحال سربازان دست از كتك‌كاري برنداشتند. از قضا يكي از زنان حرمسرا متوجه قضيه مي‌شود و مستخدم مخصوص را براي خلاصي و پايان دادن ماجرا مي‌فرستد. او هنگامي مي‌رسد كه جلودار و درشكه‌چي زرنگ، جان سفير مجروح و دخترش را از دست سربازان رهانيده بودند. ماجرا در اينجا خاتمه نيافت. روز بعد يادداشتي از طرف سفير به وزارت امور خارجه ارسال گرديد. در اين يادداشت ‌آمده بود كه اگر چنانچه عذرخواهي نشود پرچم سفارت آمريكا پائين كشيده مي‌شود و سفير دستور تعطيلي سفارتخانه را خواهد داد. صبح روز سوم «صنيع‌الدوله» يكي از وزراي برجسته به محل سفارت مي‌رود و تأثر خاطر شاهانه را به سفير ابلاغ مي‌نمايد. بعد از آن جواب ديگري به سفارت مي‌رسد كه متن آن تماماً ا..... بود سپس منشي سفارت و درشكه‌چي و جلودار را احضار مي‌نمايند و در پيش چشمان آنان مسببين واقعه را شلاق مي‌زنند. از اين ماجرا به بعد ناصرالدين شاه محبت خاصي نسبت به سفير آمريكا پيدا كرد و حتي دستور داد ماهيانه مبلغ صد تومان به مدرسه دخترانه آمريكايي در تهران كمك شود. بدين نحو از به هم خوردن روابط دو كشور جلوگيري گرديد.

منبع: «ياد»، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، سال سيزدهم، شماره‌هاي 51 و 52، پائيز و زمستان 1377

عكسخانه ي ناصري

عكس ناصر الدين شاه ودو  سوكليش و مادرش و زنهايش   عكس سفر به فرنك

كليك كن ببين

ادامه نوشته

محمد شاه

محمد شاه سومين شاه قاجار كليك كن
ادامه نوشته

عكسخانه

شاهزاده عباس ميرزا  كليك كن

ادامه نوشته

فتحعليشاه

          عكس فتحعليشاه دومين شاه قاجار كليك كن
ادامه نوشته

سفرهاي خارجي سران قاجار و دردسرهاي ان براي ملت ايران

سفرهاي پي‌در پي مظفرالدين شاه قاجار و پدرش از جمله دلائل مؤثر در فروپاشي نظام اقتصادي كشور، فقر و فلاكت جامعه و يكي از عوامل اصلي در ناراضي شدن مردم ايران بود. اين نارضائي كه ريشه شكل‌گيري نهضت مشروطه بود، بحراني را در سالهاي آغازين قرن بيستم ميلادي به وجود آورد كه به سرعت توانست به عمر 130 ساله حيات سياسي سلسله قاجار خاتمه دهد.
در اين رابطه گزارشي را به نقل از فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران (شماره 4) ـ برگزيده‌‌ايم كه تقديم خوانندگان گرامي مي‌داريم.
* * * *
مظفرالدين شاه، پسر دوم ناصرالدين شاه، در سال 1313 ه‍. ق يك ماه و هشت روز پس از كشته شدن پدرش از تبريز وارد تهران شد و در سن 45 سالگي به تخت سلطنت نشست. او كه مردي عليل و بيمار بود بلافاصله پس از رسيدن به سلطنت با وجود مشكلات اقتصادي كشور به بهانه مداواي بيماري خويش و استفاده از آبهاي معدني تصميم به سفر اروپا گرفت. 1 در مورد اينكه انگيزة وي براي چنين سفرهايي چه بود، مداواي بيماري يا سياحت و گردش، مورخان اظهار نظرهاي مختلفي كرده‌اند. علت اين سفرها هر چه باشد بدون ترديد بر پاره‌اي از ديدگاههاي وي در مورد جامعه و حكومت و نسبت اين دو بي‌تأثير نبوده است. صرف‌نظر از بيماري و يا هرگونه تمايلات شخصي ديگر به نظر مي‌رسد آشنايي مظفرالدين شاه با مظاهر مدنيت غربي و همچنين آشنايي هر چند ابتدايي او با نظامهاي مختلف حكومتي در اروپاي آن روز ذهنيت او را نسبت به پذيرش يك نظام سياسي مبتني برمشروطيت آماده ساخته بود. اين پادشاه در طول يازده سال زمامداري خود سه بار به اروپا سفر كرد. سفر اول در اواخر سال 1317 ه‍.. ق صورت گرفت و نزديك به هفت ماه به طول انجاميد. سفر دوم در سال 1320 ه‍. ق و مدت آن شش ماه و 22 روز بود، و بالاخره سفر سوم او در سال 1323 ه‍. ق بود و اين سفر نيز شش ماه طول كشيد.
متأسفانه اين سفرها در موقعيتي صورت گرفت كه كشور ايران در نامساعد‌‌ترين وضعيت اقتصادي قرار داشت و به علت خالي بودن خزانه، كارگزاران سياسي وقت مانند امين‌السلطان به منظور تأمين خواستة شاه دست به دامن بانك استقراضي روس شده بود. مقدمات سفر نخست شاه را امين‌ السلطان فراهم ساخت. او به منظور تأمين هزينة اين سفر از بانك مزبور مبلغ 5/22 ميليون منات طلا با بهرة 5% تقاضاي وام نمود. ضمانت پرداخت اين وام منوط به عوايد گمركي ايران به استثناي گمركات فارس و بنادر جنوب بود. 2 با واگذاري گمركات ايران عملاً شريان اقتصاد ايران تحت كنترل روس قرار گرفت و بزرگترين ضربه به صنايع داخلي وارد آمد. علاوه بر اين، پس از انعقاد قرارداد گمركي دست بلژيكي‌ها خصوصاً مسيو نوز، كه از عمال روس بود، در ايران باز‌تر شد. اين امر اعتراض بازرگانان ايراني را در پي داشت، و يكي از زمينه‌هاي انقلاب مشروطه را فراهم ساخت.
روز دوازدهم ذيحجة سال 1317 ه‍. ق شاه با همراهان خود كه عبارت بودند از امين‌السلطان ( صدراعظم)، حكيم‌الملك (وزير دربار)، موثق‌الدوله، اميربهادر جنگ، وكيل‌الدوله، ظهيرالدوله، ناصرالملك، دكتر ادكاك پزشك مخصوص شاه و تني چند از رجال و درباريان و چندين خدمتكار عازم سفر اروپا شد. 3 بيستم محرم 1318 ه‍. ق به جلفاي روسيه رسيد. سپس از شهرهاي نخجوان، ايروان، تفليس، ولاد قفقاز عبور كرد و از طريق آلمان به توصية پزشكان اروپايي عازم شهر ييلاقي كنتركسويل4 فرانسه شد. پس از مدت يك ماه استراحت و گردش و استفاده از آبهاي معدني جهت مداواي بيماري خويش، به اتفاق همراهان وارد پطرزبورگ شد. 5 پس از يك هفته اقامت در پايتخت روسيه در روز 25 ربيع‌الاول از طريق آلمان به فرانسه بازگشت و مورد استقبال «اميل لوپه» رئيس جمهور فرانسه قرار گرفت. شاه پس از شركت در ميهماني‌هاي رسمي، بازديد از چند اثر تاريخي مانند موزة لوور و برج ايفل، چندين بار به ديدن نمايشگاه صنعتي پاريس رفت و از غرفه‌هاي ممالك مختلف ديدن نمود.
روز پنج‌شنبه پنجم ربيع‌الثاني، در ششمين روز توقف در پاريس، هنگامي كه مظفرالدين شاه با امين‌‌السلطان و حكيم‌الملك و مهماندار فرانسوي در كالسكه نشسته بود و به مهماني در دلكالسه وزير امور خارجه فرانسه مي‌رفت ناگهان شخصي به سوي او تيراندازي كرد،‌ ولي آن شخص با تلاش مأمور فرانسوي و حكيم‌الملك وزير دربار دستگير شد. 6 روز چهارده ربيع‌الثاني شاه و همراهان فرانسه را ترك گفتند و رهسپار يكي از شهرهاي ييلاقي بلژيك به نام اُستاند 7شدند و مدتي را به استراحت و گردش در اين شهر گذراندند. گفتني است كه پس از آن قصد داشتند به انگلستان و ايتاليا و آلمان سفر كنند ولي به جهت فوت پسر ملكه ويكتوريا دربار آن كشور عزادار بود. بنابراين برنامة سفر شاه تغيير كرد و از استاند به بروكسل حركت نمود. وي در سفارت ايران در بروكسل منزل كرد و همراهانش در هتلهاي اطراف سفارت اقامت گزيدند. در آخرين روز اقامت در آن كشور وزير مختار سابق بلژيك در ايران «بارون درب» به ملاقات شاه آمد و مذكراتي در خصوص «صنايع قندسازي و بلورسازي» انجام داد و قرار شد ادامة مذاكرات در تهران انجام شود. روز اول جمادي‌الثاني شاه و همراهان رهسپار هلند شدند. به هنگام اقامت آنها در اين شهر سعدالدوله وزير مختار ايران در بلژيك يك كشتي براي حفاظت آبهاي جنوب خريداري نمود كه بعداً شاه اين كشتي را پرس‌پليس نام نهاد. 8 در هلند اين گروه مورد استقبال مقامات كشوري قرار گرفتند و سپس با قطار از طريق خاك آلمان عازم شهرهاي ييلاقي اتريش به نامهاي ماريم‌بادو و كارلسباد شدند و مدتي را در اين دو شهر به گردش و خوشگذراني پرداختند. بعد عازم وين شدند، و سپس از كشورهاي مجارستان، بلغارستان و عثماني ديدن كردند. در هر يك از كشورهاي مزبور مورد استقبال مقامات دولتي قرار گرفتند و پس از سير و سياحت در آن كشورها از طريق بادكوبه و نخجوان به ايران بازگشتند.
هنوز مدت زيادي نگذشته بود كه مظفرالدين شاه بار ديگر در عين ورشكستگي مالي كشور بيماري خود را بهانه كرد وسفر دوم خود را كه در حقيقت براي گردش و سياحت در اروپا بود آغاز كرد. اين بار نيز امين‌السلطان براي تأمين هزينه سفر شاه از بانك استقراضي روس مبلغ ده ميليون منات طلا وام گرفت و امتياز راه‌آهن جلفا به قزوين را نيز به روسيه واگذار كرد. 9
روز 27 ذيحجة سال 1319 ه‍. ق مظفرالدين شاه و همراهان: اتابك اعظم، حكيم‌الملك، موثق‌الدوله، اسحاق‌ميرزا، احتشام‌السلطنه و چند تن از رجال و درباريان و خدمتكاران راهي سفر شدند و از طريق بندر انزلي به بادكوبه و از آنجا به اتريش رسيدند. شاه براي اينكه مانند سفر گذشتة خود از آب و هواي كوهستاني شهر «كارلسباد» جهت مداواي خويش استفاده كند مدتي را در آن شهر سپري كرد و سپس روانه اتريش شد. به هنگام اقامت در آن كشور طي مذاكراتي با مقامات كشوري مبادرت به خريد مقداري وسايل توپ‌سازي از كارخانة شرنبل اتريش كرد. سپس به ايتاليا و آلمان رفت و در آن كشورها مورد استقبال مقامات دولتي قرار گرفت. پس از عبور از كشور بلژيك به توصيه پزشكان براي نوشيدن آب معدني عازم شهر كنتركسويل شد و مدتي را به استراحت و گردش گذراند. سپس اين گروه وارد انگلستان شدند و پس از يك هفته جهت بازگشت به ايران از طريق اتريش و روسيه به شهرهاي قفقاز، بادكوبه به آستارا و بندرانزلي وارد شدند.
مظفرالدين شاه پس از بازگشت از سفر دوم با حركتهاي مخالفي بر ضد اتابك اعظم رو به رو شد. افلاس مالي كشور،‌عدم پرداخت حقوق كاركنان دولت، وام‌خواهي اتابك اعظم از بانك استقراضي جهت تأمين هزينه سفر شاه به اروپا، اعطاي امتيازات به بيگانگان از جمله امتياز نفت جنوب به ويليام ناكس دارسي (1319 ه‍. ق) و امتياز راه‌آهن جلفا به قزوين، ازدياد نفوذ روسيه در ايران، گراني ارزاق عمومي، سلطة اقتصاديِ بيگانگان بر بازرگانان ايران، تمام اين موارد باعث شد شاه اتابك اعظم را از مسندِ قدرت بركنار سازد و به جاي او عين‌الدوله را به صدارت منصوب نمايد.
مظفر‌الدين شاه بدون توجه به وضعيت سياسي آشفته و اوضاع نابسامان اقتصادي مملكت به بهانة ‌معالجه خويش و از سويي، نگراني از جنبش مشروطه‌خواهي، براي دور بودن از كشور ترجيح داد بار ديگر به اروپا سفر كند. در سال 1323 ه‍. ق شاه به اتفاق عين‌الدوله(صدراعظم)، موثق‌الدوله، نصرت‌السلطنه، مهندس الممالك، اميربهادر جنگ و تني چند از رجال و درباريان عازم سفر اروپا شد و از طريق گرگان و مرز ايران و روسيه وارد كشور لهستان شد و از آنجا به آلمان، اتريش و بلژيك رهسپار گرديد. مانند گذشته براي مداواي بيماري خود كه شدت يافته بود به شهر ييلاقي كنتركسويل فرانسه وارد شد. مدتي را به استراحت در آن شهر گذراند، سپس از طريق خاك روسيه ـ بادكوبه به ايران بازگشت.
سفرهاي پرهزينه مظفرالدين شاه قاجار مانند سفرهاي پدرش به اروپا در شرائط فقر و آشفتگي اقتصادي و سياسي مردم ايران صورت گرفت و تا سر حد امكان به نارضائي در جامعه دامن زد.
ناصرالدين شاه، چهارمين پادشاه سلسله قاجار نزديك نيم قرن، ‌از تاريخ 14 شوال 1264 ه‍. ق تا 17 ذي‌القعده 1313ه‍. ق در ايران سلطنت كرد. وي علاقه بسياري به خوشگذراني و عيش و نوش داشت،‌به طوري كه چندين سفر كوتاه و بلند در داخل كشور و نيز سه سفر به اروپا كرد. در سفر اول در سال 1290 ه‍. ق كه مدت پنج ماه و نه روز طول كشيد از شهرها و كشورهاي قفقاز، تفليس، روسيه، آلمان، انگلستان، پاريس، ايتاليا، اتريش، استانبول (عثماني) ديدن كرد. 10 در سفر دوم به سال 1295 ه‍. ق كه چهار ماه و چند روز به طول انجاميد از شهرهاي قفقاز، ‌ايروان، تفليس و كشورهاي روسيه، لهستان، اتريش، آلمان، فرانسه ديدار نمود، سفر سوم و آخرين سفرش به اروپا در سال 1306ه‍. ق به مدت شش ماه و دوازده روز طول كشيد و او از شهرها و كشورهاي ايروان، تفليس، مسكو، آلمان، بلژيك، فرانسه، انگلستان، پاريس، اتريش ديدار كرد.
ناصرالدين شاه در تمام اين سفرها به تفريح و خوشگذراني، بازديد مراكز ديدني و سيرك، باغ‌وحش، شركت در مجالس رقص و موسيقي و لهو و لعب، تماس با مقامات بلندپايه كشورهاي ميزبان، تماس با رهبران گروههاي يهودي و امضاي پيمانهاي واگذاري امتيازات اقتصادي سرگرم بود.
سفرهاي شاه به اروپا در موقعيتي صورت مي‌گرفت كه ايران تحت نفوذ مستقيم دولتهاي روس و انگليس بود زيرا چندين سال قبل، از طرف دولت روسيه معاهده گلستان و تركمانچاي و از سوي دولت انگليس معاهده پاريس بر ايران تحميل شده بود و بيگانگان با اطلاع كامل از اوضاع مالي و داخلي كشور در مقابل پرداخت وجوه بسيار اندكي براي هزينه سفر شاه به اروپا، موفق به اخذ امتيازات فراواني مي‌شدند و شاه در برابر هر امتيازي كه به دولت انگليس مي‌داد براي رضايت دولت رقيب آن كشور، يعني روسيه، امتيازي نيز به اين دولت مي‌داد.
در دادن امتياز به بيگانگان هيچ گاه رعايت منافع ايران و مقتضيات مملكت نمي‌شد. سفر اوليه شاه به اروپا كه به مذاقش بسيار خوش آمده بود باعث شد تا دائماً وي به فكر تكرار ديدارهايش از فرنگ به بهانه اخذ تمدن و يا احياناً معالجه بيفتد.
ناصرالدين شاه در جريان يكي از سفرهاي خود به اروپا در يكي از ميهماني‌ها كه در شهر برايتون انگليس برگزار شده بود با يكي از دوستان لرد ساليسبوري نخست‌وزير انگليس به نام تالبوت آشنا شد. جرالد تالبوت، با كمك امين‌السلطان، موافقت شاه رادر خصوص كسب امتياز توتون و تنباكو و صدور دخانيات ايران جلب نمود. اين قرارداد كه هنگام سفر سوم شاه به اروپا بسته شد با موج عظيم مخالفت اقشار مختلف مردم و روحانيان رو به رو گرديد و خوشبختانه با هوشياري مردم و رهبري روحانيون پس از مدتي لغو شد. اين مسئله در تاريخ سياسي ايران نقطه عطفي است و نهضتها و جنبشهاي مشروطه‌خواهي از همين‌جا آغاز مي‌شود.
سفرهاي شاه به اروپا مخارج زيادي در برداشت. (فهرست مخارج سه سفر شاه به اروپا در مركز اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر موجود مي‌باشد. 11) وي پس از بازگشت از سومين يا آخرين سفر خود امتيازات بي‌شماري به اتباع خارجي داد. لردكرزن مي‌نويسد: «بعد از مراجعت شاه از سفر سوم فرنگستان نمايندگان سرمايه‌داران اروپايي براي گرفتن امتيازات مانند مور و ملخ به تهران هجوم آوردند.»
بارون ژوليوس رويتر پس از لغو امتياز رويتر همچنان دعاوي خود را دنبال نمود به طوري كه پسر خود به نام جرج رويتر را براي پيگيري دعاوي خود به ايران فرستاد و با پافشاري بسيار موفق به كسب امتياز جديدي شد كه همان امتياز تأسيس بانك شاهنشاهي در ايران به مدت شصت سال بود. ناصرالدين شاه در اينجا با مخالفت شديد دولت روس مواجه شد و مجبور گرديد براي رضايت آن دولت امتياز بانك استقراضي ـ رهني را به روس بدهد. شاه از آن پس امتيازات بي‌شماري به دولتهاي بيگانه داد.
به نقل از منابع مختلف، هدف اطرافيان شاه از ترتيب‌دادن سفرهاي خارجي، آشنا ساختن شاه با تحولات اروپا و از سوي ديگر متقاعد كردن وي‌ به اقتباس بي‌چون و چراي تمدن غربي بود و اينان درهاي كشور را به روي مؤسسات و شركتهاي اروپايي گشودند و بدينوسيله انقعاد قراردادها و اعطاي امتيازاتي را باعث شدند، كه بسياري از آنها به زيان كشور بود.

پانوشت‌ها:
1ـ علي‌اصغر شميم، ايران در دورة سلطنت قاجاريه. ص 245.
2ـ ابراهيم تيموري، عصر بي‌خبري،‌تهران، اقبال 1363، صص 379 ـ 381.
3ـ كوريلن. بدايع و نخستين سفر مظفرالدين شاه به اروپا. تهران، انتشارات وحيد، 1350، صص 1ـ 3.
4ـ Contrexeville در ناحيه كوهستاين موسوم به وژ در فرانسه قرار دارد و مركز آبهاي معدني كليسم‌دار است.
5ـ مهدي كاشاني، سفرنامة مظفرالدين شاه به فرنگ. تهران، كتاب زوار،‌1361، صص 80ـ 89.
6ـ پيشين، صص 139ـ 141.
7ـ اُستاند شهري واقع در كنار دريا، تفرج‌گاه اروپاييان. (پيشين، ص 167)

ياد اوري تاريخ               روز دانشجو  16 ا ذر

بعد از کودتای 28 مرداد 1332، رژیم وابسته پهلوی که توانسته بود با کمک اربابان امریکایی بر اریکه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پایه های حکومت خود را تثبیت کند، اما غافل از اینکه مقاومت مردم بطور کامل از بین نرفته و ایران در اولین فرصت خشم و انزجار خویش را نشان خواهد داد.

نیکسون معاون رئیس جمهور امریکا در سال 1332، راهی ایران گردید. در حقیقت او می آمد تا نتیجه سرمایه گذاری بیست و یک میلیون دلاری را که سازمان جاسوسی امریکا، سیا، در راه کودتا و سرنگونی دولت مصدق هزینه کرده بود، از نزدیک مشاهده کند. ملت در حال افسردگی و از نفاق و تفرقه ای که استبداد توانسته بود در میان او ایجاد کند، ناراحت بود.

رهبری نهضت مقاومت، قصد رساندن صدای اعتراض مردم را به گوش جهانیان داشت و تلاش لندن و واشنگتن را که می خواست با مشروع جلوه دادن رژیم کودتا، امتیازات مورد نظر خود را در محیط آرام بدست آورد، خنثی کند. اجرای این برنامه به عهده کمیته هماهنگی دانشگاه تهران واگذار شده بود.

تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران، به عنوان اعتراض به ورود دنیس رایت، کاردار جدید سفارت انگلیس در ایران، از روز 14 آذر 1332، آ  غاز گردید. دانشجویان دانشکده های حقوق و علوم سیاسی، علوم دندان پزشکی، فنی، پزشکی، داروسازی در دانشکده های خود تظاهرات پرشوری علیه رژیم کودتا برپا کردند. رژیم پهلوی که به خوبی از خشم ملت و خصوصا دانشجویان نسبت به خود و اربابان امریکا از پیش آگاه بود، با تمام قوا متوجه دانشگاه شد.

  روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه کشیده شد و ماموران انتظامی، در زد و خورد با دانشجویان، شماری را مجروح و گروهی را دستگیر و زندانی کردند. صبح روز 16 آذر 1332، گارد تا دندان مسلح رژیم پهلوی برای اولین بار وارد صحن دانشگاه شد تا فریاد مخالفان را در گلو خفه کند.

در یکی از کلاسهای درس دانشکده فنی، چند تن از دانشجویان در اعتراض به حضور ماموران گارد رژیم شاه در صحن دانشگاه، آنها را به مسخره می گیرند و همین بهانه کافی بود تا وارد کلاس درس شوند و با ایجاد جو رعب و وحشت، محیط را برای بهره برداری و گرفتن زهر چشم دانشجویان آماده سازند. ماموران گارد با حمله به دانشجویان بی پناه سه تن از آنان را به شهادت می رسانند.

حادثه 16 آذر 1332، بعنوان یک روز (مقاومت تاریخی) در تاریخ دانشگاه تهران ثبت شد. از آن پس، همه ساله به رغم کوشش رژیم و ساواک، دانشجویان دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای سراسر ایران مراسم و تظاهراتی به  یاد شهیدان آن روز برپا می کردند.

 شهید چمران در ر ابطه با حادثه 16 آذر می گوید:

وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویی همه را به چشم می بینم، صدای رگبار مسلسل در گوشم طنین می اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار، بدنم را می لرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحین را در میان این سکوت دردناک می شنوم. دانشکده فنی خون آلود را در آن روز و روزهای بعد به رای العین می بینم........

كودتاي رضا خان

كودتاي رضاخان، تمسخر مشروطه

کودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ از جمله مهم‌ترين رخدادهاي تاريخ معاصر ايران است. اين كودتا كه درست چهارده سال پس از انقلاب مشروطه رخ داد، بنيان بسياري از دستاوردهايي را كه در مشروطه شكل گرفته بود، بر باد داد و زمينه ديكتاتوري رضاخان را فراهم آورد. معمولاً مورخين در بررسي كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹سركرده اصلي آن يعني رضاخان مير پنج را مورد توجه قرار مي‌دهند و تحولات مربوط به اين حادثه را چونان سقوط بهمني سهمگين در فضاي رعب‌انگيز بعد از مشروطه ارزيابي مي‌كنند، اما اين دسته از مورخين غافل‌اند كه با نسبت دادن اراده‌اي پولادين به رضاخان و تأكيد بر ابتكار فردي او، وي را بيش از آن چيزي كه بود بزرگ مي‌كنند. به عبارت بهتر تأکید بر نقش رضا‌خان در وقوع کودتا چیزی است که او خود دوست داشت به آن شهره شود، کما اینکه در سالگرد کودتا یعنی اسفند سال 1300 در بیانیه‌ای اعلام کرد با وجود او عجیب است کسی دیگر را عامل کودتا معرفی نمایند! رضا خان با این بیانیه می‌خواست بر نقش بریتانیا در شکل‌گیری دور جدیدی در تاریخ معاصر ایران سرپوش گذارد و مخالفان کودتا را با تهدید از سر راه کنار زند. از آن به بعد همه تلاشها حول محور نقش پنجه آهنین رضا خان در استقرار وضع نو دور می‌زد. اما سئوال ناظرین تیزبین این بود که دستهای پشت پرده کودتا را چه کسانی هدایت مي‌کردند؟ کدامین علل و عوامل دست به دست هم داد تا مردی را که از سواد متعارفی هم محروم بود، به عنوان بیسمارک ایران بر تخت سلطنت نشانند؟ و از این بالاتر کنجکاوان می‌خواستند بدانند کارگردانان این سناریوی مضحک چه کسانی هستند؟
به واقع وقوع كودتا در آن شرايط محصول فرايندهاي تاريخي ريز و درشتي بود كه در فضاي بعد از سقوط مشروطه رخ نمود و بي‌توجهي به آنها و نيز ديگر عقبه‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي كودتا، راه را بر هرگونه تحليل ساده‌انگارانه و مبتني بر نظريه اصالت دادن ناموجه به شخصيتهاي تاريخي هموار مي‌سازد و خواننده را از عمق حادثه غافل مي‌نمايد. توجه بيش از اندازه به ابتكار فردي و تأكيد بر ذكر خاطره‌هاي تاريخي اين حادثه مؤثر تاريخي، از آن حيث صورت گرفته است تا محتواي واقعي كودتا مستور بماند و آن حادثه را در حد رخدادي عادي و طبيعي سياسي جلوه‌گر سازند. آنچه از تاریخچه کودتا در دست است یا نگاشته عوامل درجه چندم همان کودتاست، یا نوشته کسانی است که به نحوی از انحا منکر حضور بریتانیا در آن حادثه‌اند. به عبارت بهتر اینان حتی سؤال نمی‌کنند این رضا خان چگونه در فضای آشوب‌زده بحرانهای سیاسی و اجتماعی ایران ظهور کرد؟ او چگونه، با کدام عقبه و با کدام تشکیلات منسجم به میدان آمد؟ آیا حادثه به آن مهمی یک شبه شکل گرفت و به طور مثال آیرونساید اراده کرد رضا خان را به تصرف تهران وادارد و این امر صورت گرفت، بدون اینکه آب از آب تکان خورد؟ اگر این تحلیل ساده‌انگارانه را بپذیریم، به واقع اهمیت وقایع تاریخی و نقش عوامل ذی‌مدخل و تأثیرگذار را در آن انکار کرده‌ایم. بالاتر اینکه فرایند شکل‌گیری تحولي تاریخی را بسیار ساده نموده‌ایم، این قضاوت البته فقط ذهن عوام را می‌تواند اشباع کند، و مسلماً نکته بینان را از ادامه تحقیق منصرف نمی‌سازد. به نظر ما کسانی که بر نقش محوری شخص رضاخان در کودتا تأکید می‌کنند، می‌خواهند واقعیتی بزرگ را پنهان سازند. این واقعیت نقش بریتانیا و عوامل داخلی همسو با سیاستهای این کشور است در وقوع کودتا.
آفت اين نوع نگاه كردن به حوادثي مثل همين كودتا، غفلت از اين نكته است كه رضاخان به رغم شعارهاي شداد و غلاظ اوليه خود كه در ابتدا حتی روشنفكران آزاده‌ای مثل میرزاده عشقی را هم فريب داد، با اقدامات بعدي خويش جنبش مشروطه را به قعر فضاحت خود كشانيد و آن را به وادي ابتذالي سوق داد كه هيچ كس حتي طرفداران او انتظارش را نداشتند. بعد از كودتا تحولاتي رخ داد كه از بنياد با حادثه‌اي كه در چهارده سال پيش اتفاق افتاده بود، در تغاير و تناقض بود. اخیراً کسانی تلاش دارند این نکته را اثبات کنند که حکومت رضا خان ادامه طبیعی جنبش مشروطه بود. به گمان اینان با استقرار رضا خان بر سریر سلطنت، شعارهای مشروطه عملی شد! این مضحک ترین تحلیل کودتاست. وقتی شواهد و قرائن فراوانی در دست داریم که نشان می‌دهد رضا خان نه تنها هیچ باوری به نظام مشروطه نداشت، بلکه کوچک‌ترین آگاهی سطحی هم از این نظام سیاسی نمی‌توانست داشته باشد، چگونه می‌توانیم اقدامات او را ادامه طبیعی مشروطه عنوان نمايیم؟ تمام اطوار او نشان می‌داد تا چه میزان با مشروطه و الزامات آن خصومت می‌ورزد. او حتی خود ادعايی در مشروطه‌خواهی نداشت، زیرا نه تنها از آن هیچ گونه آگاهی نداشت، بلکه این نظام را مغایر دیکتاتوری لجام‌گسیخته خود می‌دانست.
بسيار شنيده شده است كه مي گويند كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ نتيجه طبيعي روند مشروطه بود. واقع امر اين است كه گرچه به لحاظ توالي تاريخي كودتا بعد از نهضت مشروطه رخ داد و آن حادثه در پي سلسله حوادثي دهشتناك و اسف‌انگيز پس از سقوط مشروطه رخ نمود؛ اما به لحاظ مضمون تاريخي شعارهاي كودتا و حوادث شكل گرفته بعد از آن، در رابطه مستقيم با تكاپوهاي مافياي داخلی و حامیان استوار سياسي ـ اقتصادي آنان که قرارگاهشان در هندوستان قرار داشت، به شمار می‌آید. این مافیا از دوره ناصری مشغول تکاپو بود، در دوره مشروطه فرصت مناسبی برای عرض‌اندام یافت و در دوره بعد از مشروطه چنان به بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دامن زد، که طفل مشروطه را به پیری زودرس رساند و با کودتای سوّم اسفند 1299 بر عصای موریانه خورده مجلس و قانون ضربتی سخت وارد آورد و به این شکل آن را از پای انداخت و در هم فروپاشانید. در این دوره دستهای مرموزی مجلس سوّم را به تعطیلی کشاندند، مانع از تشکیل مجلس چهارم شدند و این مجلس زمانی شکل گرفت که قدرت واقعی به دست رضاخان سردار سپه افتاده بود؛ کسی که کوچک‌ترین باوری به مجلس نداشت. به واقع کسانی که مانع از تحقق مشروطه و الزامات آن شدند هم، هیچ باوری به مشروطه نداشتند. همینان بودند که یوسف قانون را به چاه ویل حکومت قزاقان افکندند. راه‌حل بسیار ساده بود: گروهی که می‌خواستند ایران برای همیشه در مدار منافع بریتانیا قرار گیرد و با مافیای سیاسی ـ اقتصادی این کشور چه در لندن و چه در دهلی و بمبئی و سیملا همسو بودند، مانع از استقرار نظم و ثبات می‌شدند، اجازه نمی‌دادند قانون نهادینه شود، امور در مجرای طبیعی خود به حرکت درآید و در یک کلام مانع از طی شدن فرایندهای قانونی می‌شدند. اینان به محض اینکه دولتی مقتدر تشکیل می‌شد، تلاش می‌کردند آن را براندازند، و هر گاه خود دولت را به دست می‌گرفتند انواع و اقسام بحرانها را به وجود می‌آوردند تا دشمن را به خاک کشور بکشانند و یا اینکه او را تحریک به عملیات نمایند. هدف این بود تا از این طریق دولت نظامی خود را به ملّت تحمیل نمایند. بودند کسانی که از این عملیات با عنوان کودتا یاد می‌کردند. یکی از برجسته‌ترین اینان ملک‌الشعرای بهار بود. به عبارت بهتر همان کسانی که مانع از اقدامات قانونی در راستای منافع و مصالح ملّی کشور می‌شدند، خود به عملیات سیاه دست می‌زدند. تشکیل گروههای مرگ یکی از این اقدامات بود.
اینان همان کسانی بودند که بهانه به دست دشمن جراری به نام روسیه دادند. سیاست انگلیس هم به کمک آنان آمد، یعنی اینکه با رضایت کامل دستگاه سیاست خارجی بریتانیا، روسیه را به خاک ایران کشانیدند و با اقدامات خود باعث شدند این نیرو تا دوره انقلاب بلشویکی در کشور بماند. هر دولتی که می‌خواست با اقدامات خود نیروهای روسیه را به نحو مقتضی از کشور خارج کند، با تحریکات اینان مواجه می‌شد. در دوره دو ساله بعد از اولتیماتوم، جنگ داخلی سراسر کشور را فراگرفت و جای‌جای کشور عرصه تاخت‎وتاز گردنکشان و دزدان و راهزنان شد. از سويی شاه‌زادگان قاجار به جان هم افتادند. فتنه سالارالدوله یکی از این منازعات بی سرانجام بود که باعث گردید حرث و نسل ملّت مظلوم غرب کشور به یغما رود. در این دوره روسها از فرصت استفاده کردند و نیروی مطیع خود یعنی صمدخان شجاع‌الدوله را در تبریز به قدرت رسانیدند؛ مردی که در قساوت دست روسها را از قفا بسته بود. نیز در این دوره شمال‌غرب، شمال و شمال شرق کشور عرصه تاخت‎ و تاز نیروهای روسیه بود. از آن سوی انگلیسیها از فرصت استفاده کردند و نیروهای مزدور هندی خود را در نواحی جنوبی ایران اسکان دادند. هیچ نیروی مشخصي توان رویارويی با این دو قدرت بزرگ را نداشت. با این وصف هسته مقاومتی از نیروهای تحت امر میرزا کوچک خان جنگلی توانست روسها را با عملیات ایذايی از خاک گیلان خارج سازد، همان‌طور که بعدها انگلیسی‌ها را از این منطقه بیرون راندند.
از سقوط مشروطه تا وقوع جنگ اوّل جهانی، انواع و اقسام دولتها سرکار آمدند. ناصرالملک نایب‌السلطنه، این مظهر یاس و نومیدی، رعبی هراسناک در دل احمد شاه جوان افکند که هرگز بختک آن هراس او را رها نساخت. آنچه از درون اندیشه‌ها و طرز رفتار ناصرالملک استنباط می‌شد، تحقیر ایران و ایرانی بود. ناصرالملک، این مظهر گریز از مسئولیت، نه خود قابلیت اداره کشور را داشت و نه می‌گذاشت دست توانمندی که به مشروطه هم باور راستین داشته باشد، زمام امور را به دست گیرد. مهم‌ترین اقدام خائنانه ناصرالملک و گروه همسوی با او، ممانعت از تشکیل مجلس بود. به واقع سه سال بعد از تعطیلی مجلس دوّم بود که ناصرالملک بار دیگر انتخابات مجلس سوّم را برگزار کرد؛ تازه این اقدام هم برای مصالح ایران نبود. او می‌خواست احمد شاه را به عنوان شاه قانونی که به سن تکلیف رسیده است معرفی نماید و خود دوباره به اروپا بازگردد تا به عیش و نوش بپردازد.
در فاصله این سالها منفی‌بافی، بی‌اعتمادی به ایران و ایرانی، مذهب مختار ناصرالملک بود. در همین دوره او به مسافرت دور و دراز خود به اروپا رفت، کشور را با شاهی خردسال و گروهی توطئه‌گر رها ساخت تا آنان بذر ناامیدی در قلبش بکارند و او را از روند تحولات سیاسی کشور وحشت‎زده نمایند. در این فاصله او با نامه و تلگراف کشور را اداره می‌کرد! وقتی هم به ایران بازگشت، اندکی بعد از ورود او، جنگ اوّل جهانی شکل گرفت. ناصرالملک، احمد شاه را به تخت سلطنت نشاند و خود با حقوقی گزاف که بر خزانه‌داری کشور تحمیل کرد، روانه اروپا گردید و تازه بعد از کودتای رضاخان و زمانی به كشور بازگشت که او سلطنت را تغییر داده بود. یک سال بعد گروه بحران‌ساز، ارتشهای روسیه و انگلستان را به ایران کشانید. این بار هم تلاشی زاید‌الوصف مبذول گردید تا مانع از تداوم جلسات پارلمان شوند. مثل دوره دوّم مجلس، اینان کاری کردند تا روسها به نزدیکیهای تهران لشکرکشی نمودند، اینان هم پایتخت را رها کردند و گریختند. این سوّمین باری بود که مجلس زودتر از موعد مقرر تعطیل می‌شد. در دوره اوّل با به توپ بستن آن توسط محمد علی‌شاه بود که مجلس تعطیل شد، در دوره دوّم حملات روسها به دنبال اولتیماتوم باعث تعطیلی آن گردید، و سوّمین بار هم با حمله روس و انگلیس به شمال و جنوب کشور مجلس تعطیل شد. در این زمان تنها یک سال از تشکیل مجلس می‌گذشت. نکته مهم در هر سه دوره بحران این بود که گروهی خاص، عامدانه و با جهت‌گیری کاملاً هوشیارانه مجلس را به تعطیلی کشاندند و یا اینکه از تعطیل آن استقبال کردند تا فضا را برای تسلط زورگویانی از قماش رضاخان فراهم آورند. این گروه با برنامه‌ای کاملاً حساب شده، با تعطیل خانه ملّت، راه را برای فراگیرشدن بحرانهای عدیده باز نمودند و در شرایطی مثل دوره برگزاری کنفرانس صلح پاریس، هیچ نماینده‌ای از مجلس ایران نتوانست در آن شرکت کند و حقوق ملّت ایران را مطالبه نماید. کشور به حال هرج ‌و ‌مرج و بی‌قانونی رها شد. در همین دوره اینان انواع و اقسام جوخه‌های مرگ تشکیل دادند تا به قول بهار، فضا را برای کودتايی نظامی مهیا کنند. در آن زمان چنین امری ممکن نشد، اما اندکی بعد به سال 1299 همین گروه مقدمات کودتای رضاخان را فراهم آوردند.
درست در دوره جنگ اوّل جهانی بود که همین عده بر بحرانهای اجتماعی هم دامن زدند. یکی از وحشیانه ترین این اقدامات کمک به گسترش قحطی بزرگ سالهای 1296 تا 1298 بود. هرگاه دولتی روی کار می‌آمد تا این بحران شوم را مهار سازد، اعضای گروه مورد نظر به حرکت در می‌آمدند و به قیمت نابودی حدود نیمی از جمعیت بی‌گناه کشور در اثر گرسنگی، اهداف ضدملی خود را پیش می‌بردند. این ایام مقارن بود با اشغال اکثر مناطق کشور به دست دشمن خارجی، اما این گروه به هر نحو ممکن تلاش می‌کرد مانع از برقراری ثبات و آرامش در کشور شود. در آن سوی زمامداران و حکام نالایق محلی، دمار از روزگار مردم در می‌آوردند و با بی‌رحمی خاصی آنان را زجر و آزار و شکنجه می‌دادند. هیچ نهادی نبود تا به فریاد مردم رسد. مجلس تعطیل بود و با اینکه در دوره نخست ریاست وزرايی وثوق‌الدوله انتخابات برخی نواحی و به طور خاص تهران برگزار شد، اما تشکیل مجلس چهارم بعد از گذشت بیش از چهار سال از برگزاری انتخابات آن و بیش از پنج سال بعد از تعطیلی مجلس سوّم، زمانی تشکیل شد که قداره‌بندان قزاق بر مقدرات امور مردم تسلط یافته بودند.
پیش از این به دنبال وقوع انقلاب بلشويكي روسيه، انگلستان قصد آن كرده بود تا ايران را چون لقمه‌اي آماده ببلعد و آن را در كانون منافع دنياي سرمايه‌سالاري قرار دهد و بويژه به دنبال ناكامي قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله، هزينه امنيت سرمايه هاي شركت نفت انگليس و ايران را از كيسه ملت ايران تأمين و تضمين نمايد. اين گروه اخير‌الذكر البته از دوره ناصرالدين شاه قاجار در تكاپويي مستمر و مداوم بودند و در آن شرايط تاريخي و به دنبال خروج اوليه و كوتاه مدت روسيه از عرصه رقابتهاي نظامي و سياسي بر سر ايران؛ و درست در شرايطي كه حكومت جديد مشغول دفع ضد انقلاب داخلي خود بود، راه را از هر جهت هموار ديد و با كوبيدن آخرين ميخ بر تابوت بيمار محتضر مشروطه، مسير صعود قزاق را بر سرير سلطنت ايران هموار ساخت. قوس نزولی مشروطه مقارن بود با قوس صعودی دیکتاتوری. یک سر این دیکتاتوری به گروه بحران ساز داخلی مربوط می‌شد و سر دیگر آن به حکومت هند انگلیس و صاحبان قدرت و ثروت در لندن.
ضربه كودتاي سوم اسفند باعث شد تا مشروطه ناقص ايران كه از فرط درد و رنج اقتصادي و اجتماعي به زانو در آمده و خم شده بود، به زمين درغلتد و در آبان ماه ۱۳۰۴ با تغيير سلطنت تير خلاص بر پيشاني آن شليك شود. همان طور كه حمله نادرشاه به هندوستان به دليل ضعيف و ذليل نمودن بيش از اندازه امپراتوري محتشم مغولان هند بود؛ و زمينه تسلط كمپاني هند شرقي را بر آن كشور فراهم ساخت و كمپاني به آساني از فرصت به دست آمده سود جست و موقعيت خود را در هند تحكيم نمود؛ كودتاي رضاخان هم باعث گرديد بقاياي سرمايه سالاران مستقر در آن كشور كه از مرده ريگ كمپاني هند شرقي ارتزاق مي‌كردند، زمينه‌هاي تسلط نهايي خود را بر اين مرز و بوم تسجيل بخشند.

ماهيت كودتاي سوم اسفند
بدين ترتيب منشاء اصلي كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ را بايد در فعاليتهاي دائم‌التزايد گروهي از سرمايه‌سالاران بريتانيا دانست كه گردانندگان آن عبارت بودند از برخي اعضاي كابينه لويدجرج مثل لرد ادوين مونتاگ وزير امور هندوستان، لرد چلمسفورد نایب‌السلطنه هندوستان، سر وينستون چرچيل وزير جنگ و منشي مخصوص نخست‌وزير يعني سر فيليپ ساسون. از سويي سر هربرت ساموئل نخستين قيم فلسطين بعد از خاتمه جنگ اول جهاني و پسر عموي ادوين مونتاگ همسو با برخي از محافل خاص ايراني به نوعي در اين كودتا دخيل بود.
اينان بدون اطلاع وزير امور خارجه وقت يعني لرد ناتانيل جرج كرزن و با هماهنگي بعضي از اعضاي سفارت بريتانيا در تهران، كودتايي را سازمان دادند كه خشم وزير را برانگيخت. ماهيت اين كودتا چه بود؟
از دير هنگام، حتي پيش از وقوع انقلاب مشروطه و البته پيش از كشف نفت در ايران، عده‌اي از انگليسيها بر اين باور بودند که اين كشور بايد به نوعي اداره شود تا به طور تمام عيار از نظر نظامي و سياسي در مدار منافع بريتانيا واقع گردد و بتواند مرزهاي شرقي كشور را كه هم‌جوار با هندوستان بود صيانت نماید و از تهاجم نيروي ثالثي به اين مرزها جلوگيري كند. با وقوع انقلاب روسيه، اين سياست بيش از پيش كانون توجه گروه ياد شده واقع شد. در اين هنگام دو سياست منفك از هم ـ اما نه الزاماً كاملاً متمايز- در بريتانيا شكل گرفت: نماينده يك سوي اين سياست لرد كرزن وزير امور خارجه بود كه قرارداد وثوق‌الدوله را به ايران تحميل كرد و نماينده ديگر آن كساني بودند كه كودتاي سوم اسفند را به ملت ايران تحميل كردند. فضاي بعد از مشروطه بسيار تيره و تار بود. علت قضايا در اين موضوع نهفته بود كه توده ايرانيها درگير در بحرانهايي شدند كه ناخواسته به دام آن در غلتيدند، اما بحران سازان داخلی همسو با محافل یاد شده به خوبی می‌دانستند چه می‌کنند و کشور را به چه سمت و سويی سوق می‌دهند. ظاهر موضوع اين بود كه انگستان از استقرار دولت مسئول و حكومت مشروطه در ايران جانبداري مي‌كند، حال آنكه باطن موضوع به شكلي ديگر بود: انگليسيها از فرصت به دست آمده بعد از مشروطه ايران سود جستند تا حريف روسي خود را از صحنه تحولات كشور به كلي خارج سازند. از سويی اینان در صدد بودند تا دولتی وابسته به منافع امپراتوری بریتانیا را به قدرت رسانند تا هوّیت ملّی ایران را به تاراج نهند و دوری جدید در تاریخ این کشور رقم زنند. یک سوی این سناریو تشکیل دولتی پادگانی در ایران بود که باید با پول ملّت ایران منافع یادشده را تضمین می‌کرد و روی دیگر آن تحقیر ایران و ایرانی بود. بنیاد ایدئولوژیک چنین حکومتی هم البته توجیه زور بر مبنای محقق ساختن عقاید مجعولی بود که باز هم آبشخور آن یا کمپانی هند شرقی بود و یا محافل خاص مقیم هند و همسو با سیاستهای یادشده در سطور بالا؛ این ایدئولوژی مجعول باستان گرايی نامیده می‌شود.
مسئله‌ای دیگر هم وجود داشت. سياست انگليسيها در دوره چهارده ساله بعد از مشروطه، بي‌ثبات ساختن دولتهاي ايران و دامن زدن بر بحرانهاي عديده اقتصادي و اجتماعي بود. ماهيت امر غير از مسئله هندوستان، در وجود نفت ايران خلاصه مي‌شد كه كشف آن درست مصادف بود با ايام فترت مجلس اول و دوم؛ درست دو ماه بعد از كشف نفت، انگليسيها به عنوان حمايت از مشروطه و به واقع صيانت از منابع نفتي جنوب ايران كه در انحصار آنان قرار داشت، از لشكركشي به تهران توسط اردوي گیلان و بختیاری دفاع كردند. ويژگي وضعيت بي ثبات و هرج و مرج اين بود كه مردم و رهبران آنان از مبرم‌ترين نيازها و مشكلات كشور ناآگاه مي‌شدند. درست در شرايطي كه غوغاي احزاب سياسي و بحث بي حاصل اينكه مشروطه چيست؟ در ايران جريان داشت- و البته هرگز هم معلوم نشد اين مشروطه چيست- رنج، فقر و بي نظمي در كشور به اوج خود رسيد.
وقتي دولتهاي ايران براي افزودن عايداتي هر چند ناچيز به بودجه اقتصاد ورشكسته كشور بر ذغال و روده حيوانات و نمك ماليات مي بستند، توجه نمي كردند كه در خوزستان نفت كشور به يغما مي رود. انگليس سياست دامن زدن به بحرانها را به اين منظور تشديد مي‌كرد تا كسي به مهم ترين مسئله كشور يعني نفت توجهي نشان ندهد و البته همين‌طور هم شد؛ و اين در شرايطي بود كه اين دولت برخي سياستهاي خود را در پوشش دروغين دفاع از مشروطه ايران عملي مي كرد. اما وقتي روسيه با انقلاب از صحنه رقابتهاي داخلي ايران خارج شد، براي تسلط تمام عيار بر كشور بهانه‌اي مناسب تر پيدا گرديد: اگر انگليسي‌ها پاي خود را از ايران بيرون كشند بلشويسم كشور را خواهد بلعيد.
اگر در دوره مشروطه به دليل حضور روسيه تزاري، سياست بي ثبات كردن كشور براي پيشبرد اهداف اقتصادي سرلوحه كار بريتانيا قرار داشت، اينك بايد در غياب رقيب، دولتي وابسته روي كار مي‌آمد. اين دولت وابسته لزوماً مي‌بايست متكي بر ارتشي متحدالشكل باشد كه با قدرت نظامي و دولتي پادگاني اعمال حاكميت نمايد، در اينجا بود كه ضرورت استقرار مرد قدرتمند را پيش كشيدند و گناه ناكاميها را به گردن مشروطه‌اي افكندند كه وجود خارجي نداشت.
بهانه‌هاي لازم هم مهيا بود: اينان جنبش ميرزا كوچك خان جنگلي را شاهد مثال مي‌آوردند، چرا كه ميرزا مانع از رفت و آمد انگليسيها در منطقه شده آشكارا نوك تيز حملات خود را متوجه سياستهاي استعماري بريتانيا كرده بود. سرپرسي كاكس وزير مختار وقت بريتانيا در تهران دائماً هشدار مي‌داد اگر انگلستان نيروهاي خود را از ايران خارج سازد، تهران به دست قواي كوچك خان خواهد افتاد. ادوين مونتاگ با اين ديدگاه كاملاً موافق بود. او بر اين باور بود كه حتي نيروهاي انگليسي مقيم شرق ايران نبايد احضار شوند، زيرا در چنين صورتي شرق ايران ظرف دو هفته به دست نيروهاي بلشويكي مي‌افتد. اما حضور نيروهاي انگليسي در ايران مستلزم صرف بودجه هنگفتي بود كه باعث نارضايتي گروهي از رجال بريتانيا مي‌شد. درست در چنین شرایطی بود که قرارداد 1919 منعقد شد.
طبق قرارداد وثوق‌الدوله، دولت انگليس هزينه‌هاي تشكيل ارتش متحد الشكل ايراني را متقبل مي‌گرديد. به ديد جوزف چمبرلين وزير خزانه‌داری دولت لويد جرج، انگلستان كه خود از جنگي جهانگير خارج شده بود و اينك با بحرانهاي عديده مالي دست و پنجه نرم مي كرد، نمي‌توانست به طور دراز مدت اين هزينه ها را بر عهده گيرد، اما در عين حال ايران بايد در مدار منافع انگلستان حفظ مي شد. چرچيل وزير جنگ هم خطاب به چمبرلين نوشت؛ از ريخت و پاش بودجه ارتش انگلستان به دليل شرايط ايران و بين‌النهرين ناراحت است و بايد براي تقليل اين هزينه‌ها راهي پيدا كرد. آنچه بيش از همه در كنار مسئله هند خواب ديوان‌سالاران بريتانيا را آشفته مي‌ساخت، نفت ايران بود.
وزارت درياداري به صراحت خاطر نشان مي‌ساخت كه نفت ايران مهم‌ترين منبع تهيه سوخت ناوگان نيروي دريايي انگلستان است. به تصريح درياداري غير از نفت جنوب، منابع دست نخورده ديگري در ايران وجود داشت كه انگليس بايد بر آنها تسلط مي‌يافت؛ يكي از اين منابع در نواحي شمالي ايران واقع بود كه درياداري حتي حاضر بود به قيمت اعزام نيروي نظامي آن را تحت تسلط خود در آورد. اما با وجود قواي ميرزا كوچك خان اين سناريو به رؤيا شباهت داشت. در اينجا بود كه سناريوي ديگري شكل گرفت: كارمندان محلي سفارت انگلستان در تهران، توصيه كردند انگلستان بايد از اليگارشي قاجار كه حاكم بر ايران است، فاصله گيرد تا اعتماد برخي از محافل داخلي اين کشور را به خود جلب نمايد. بنابر اين نورمن وزير مختار جديد انگلستان تصميم گرفت نخست‌وزير وقت يعني ميرزا حسن خان وثوق‌الدوله را به رغم حمايت شخص كرزن از او، سرنگون سازد. تصميم بعدي اين بود كه بين صفوف جنگلي ها اختلاف افكنند. اين مأموريت بر عهده سردار فاخر حكمت نهاده شد؛ حکمت از این مأموریت پیروز خارج شد. از آن سوي تصميم بر اين گرفته شد تا جنبش شيخ محمد خياباني در آذربايجان را كه صبغه اي كاملاً ضد انگليسي داشت در هم فروپاشانند. راه حل قضيه بسيار آسان بود: بايد تبليغ مي‌شد اين افراد از مرام و مسلك بلشويسم حمايت می‌كنند، با اينكه هر دو تن در كسوت روحانيت بودند نيز بايد عده‌اي بويژه در صفوف جنگلي‌ها دست به اقدامات افراطي مي‌زدند تا توده هاي مردم را از جنبش ميرزا جدا سازند.
عده‌اي از مأمورين بومي انگليسيها در گيلان اين رسالت، یعنی ايجاد شكاف در صفوف جنگليها را عهده‌دار شدند. اندکی بعد از اختلاف افکنی سردار فاخر حکمت و دسیسه‌های بریتانیا، به روايت يحيي دولت آبادي خانه‌هاي مردم به تاراج رفت؛ اموال متمولين و ملاكين مصادره يا به آتش كشيده شد؛ به عنوان كمونيسم جان و مال و ناموس مردم مورد هجوم واقع شد؛ نهاد خانواده مورد حمله واقع شد و خلاصه اينكه فضايي از رعب و وحشت شكل گرفت تا ضرورت استقرار امنيت و حفظ نظم را با اتكاي به يك ديكتاتور موجه سازند؛ و اين تحولات البته باعث انزواي كوچك خان گرديد. اين در حالي بود كه ميرزا از سوي دولت جديدالتأسيس شوروي هم مهري نمي‌ديد. به واقع او آمادگي داشت بعد از مدتي تجربه همكاري سست بنيان، راه نفوذ بلشويكها را هم در شمال كشور مسدود سازد. از سويي از مدتها قبل عنوان مي‌شد قرارداد ۱۹۱۹ را كه باعث نفرت ايرانيان از انگلستان شده بود بايد ملغي ساخت؛ مضافاً اينكه اين قرارداد بهانه‌اي براي تبليغات ضد انگليسي در ايران شده بود.
در اين مقطع، استراتژي انگليسيها اين بود كه اگر شوروي شمال ايران را به اشغال خود در آورد، آنها با حمايت از شيخ خزعل و والي پشتكوه، پيماني براي حفظ موجوديت خود و صيانت از منابع نفتي خوزستان منعقد سازند. اما نهايت آرزوي آنان استقرار دولتي بود كه كاملاً در خدمت منافع امپراتوري باشد؛ با پول مردم ايران منابع نفتي را كه انگليس متعلق به خود مي‌دانست حفاظت نمايد و البته مانع بهانه‌جويي شوروي براي اعمال نفوذ در كشور شود. راه حل موضوع به طور كلي در يك سياست خلاصه مي‌شد: استقرار دولتي دست نشانده با اتکا به قدرت نظامی براي حفظ منافع آنان در ايران. براي اين منظور يك روزنامه نگار به قول خودشان «بي سر و پا» را نامزدكردند و او هم كسي جز سيد ضياء الدين طباطبايي نبود.
سيد ضياء جواني جاه‌طلب بود که تلاش مي‌كرد خود را به رأس هرم قدرت نزديك سازد، اما اعيان و اشراف ايران به ديده تحقير در او مي‌نگريستند. احمد شاه به شدت از وی متنفر بود و او را روزنامه‌نگاري حقير اما بي مبالات مي‌دانست كه تازه به دوران رسيده است و مي‌خواهد براي دربار وي نقش يك معلم مدرسه را بازي كند. رضاخان همكار اصلي سيد ضياء در كودتا، از او هم حقيرتر بود. به ديد وابسته نظامي بريتانيا، رضاخان با اينكه از نفوذ زيادي در سربازان خود برخوردار بود، اما فردي بي‌سواد و فاقد دانش نظامي حتي متعارف ارزيابي گرديد. به همين دليل در شرايط عادي ارجاع شغلي فراتر از صاحب منصبي جزء ديويزيون قزاق به وي نامناسب تشخيص داده شد. با اين وصف نورمن قصد داشت اين قزاق بي‌سواد را وارث نامشروع مشروطه ايران كند.
براي اين اقدام، نيروي قزاق تحت فرماندهي رضاخان از حمايت مالي بانك شاهنشاهي، مهم‌ترين ابزار تسلط سرمايه مالي انگلستان بر ايران و نماينده اليگارشي مالي بريتانيا در اين گوشه دنيا برخوردار گرديد. در اهميت موضوع همين بس، كه اين بانك شعبه‌اي مهم در رشت داشت. بانك شاهنشاهي به مثابه نمادي از تسلط سرمايه مالي بريتانيا بر ايران به هنگام جنبش ميرزا كوچك خان، يكي از نخستين اهداف حملات جنبش جنگليها بود. بعد هم با پول بانك شاهي و دسيسه هاي ريز و درشت به منظور اختلاف‌افكني در صفوف جنگليها بود كه رضاخان موفق شد كوچك خان و نيروهاي همراه او را شكست دهد. اين پيروزيها بعد از كودتا انجام شد و انگليسيها آن را ضربه‌اي خرد كننده بر شورويها تلقي كردند، اما به‌واقع ضربه اصلی را بر یکی از مهم‌ترین جنبشهای اسلامی وارد کردند. از اين به بعد رضاخان بيش از پيش كانون توجه محافل انگليسي واقع شد. به بانك شاهنشاهي اجازه داده شد وامي در اختيار او قرار دهد، زيرا به زعم آنان وي مانع از اين شده بود تا تبليغات كمونيستي در ايران به جايي برسد؛ هیاهوی بیهوده‌ای که خود عامدانه به آن دامن می‌زدند تا اذهان را از مسئله اصلی یعنی استقرار دولت دست‌نشانده منصرف سازند.
در اينجا بود كه نقشه‌هاي لازم براي مضمحل ساختن حكومت قاجار بيش از پيش سرلوحه كار قرار گرفت. رضاخان توانسته بود قواي قزاق خود را ابزار سركوب مردم ايران و تضمين سرمايه‌گذاري بانك شاهنشاهي و شركت نفت انگليس و ايران سازد. نيرويي كه او تشكيل داد، قادر نبود با هيچ دشمن خارجي مقابله نمايد، كما اينكه سالها بعد ارتش او به هنگام هجوم متفقين به ايران، حتي بدون شليك گلوله‌اي دود شد و به هوا رفت. اساساً قواي تحت فرماندهي او براي اين منظور خلق نشده بود. اين ارتش براي آن شكل گرفته بود تا ثبات داخلي را به منظور تأمين سرمايه‌گذاريهاي بلند مدت نفتي انگليس فراهم سازد. يك ضلع كودتاي رضاخان مسئله نفت، ضلع ديگر آن دولتي نظامي با اتكاي به قوه قهريه و ضلع سوم آن سركوب مردم بود. در این مسیر رضا خان تلاش کرد نهادی را سركوب كند که همیشه در مواقع ضروری از تمامیت ارضی کشور حمایت می‌کرد و با احکام جهاد خود راه تسلط بیگانگان بر شئونات کشور را مسدود می‌ساخت. این خیانت بارترین اقدام رضا خان بود. او نیرويی را که قدرت فزاینده‌ای در هدایت مردم براي حفظ تمامیت ارضی کشور داشت، از میدان بیرون راند و نتوانست به جای آن هیچ نهادی را جایگزین سازد. به طوری که وقتی جنگ دوّم جهانی شکل گرفت و قدرتهای بزرگ باز هم بی‌طرفی ایران را نادیده گرفتند و به این کشور لشکرکشی کردند، ارتش پوشالی او زودتر از همه سپر انداخت و فرار را بر قرار ترجیح داد. اگر سازمان روحانیت دست‌نخورده بود، اگر اینان از صحنه تصمیم گیری حذف نشده بودند، چه‌بسا می‌شد بار دیگر مثل زمان شورش بر امتیاز نامه رویتر، جنبش ضدرژی و انقلاب مشروطیت مردم را به میدان کشاند. اما همان سیاست خائنانه دوره مشروطه که عامدانه و با اهدافی از پیش تعیین شده، می‌خواست اینان را از صحنه خارج سازد، دیگر بار باعث منزوی شدن این قشر مهم اجتماعی شده بود.
در اين دوره بود كه انگلیسیها از رضا خان، اين قزاق بي‌سواد، بيسمارك و ميجي و پطر كبير ساختند، او را تا حد نادرشاه افشار ارتقا دادند، شعرا در مدحش شعر سرودند، خوانندگاني مثل عارف قزويني به افتخارش كنسرت دادند و تصنيف مرغ سحر اجرا كردند و نسل دوم روشنفكران بعد از مشروطه مثل علي اكبر خان داور، علي دشتي و امثالهم زمينه هاي ايدئولوژيك استقرار او بر سرير سلطنت را مهيا ساختند. اینان از ضرورت «استبداد منور» سخن به ميان آوردند، مشروطه و شعارهاي آن را به باد سخره گرفتند، تجدد ايران را در گرو تسلط ديكتاتوري دانستند تا مردم را «به زور تو سري» اروپايي كند، روزنامه هايي مثل مرد آزاد، نامه فرنگستان و شفق سرخ راه را براي فراگير شدن اين تفكر فراهم ساختند؛ مردم را ترساندند كه اگر رضاخان برود غول كمونيسم ايران را خواهد بلعيد و آنگاه ديگر نه نظم باقي خواهد ماند، نه امنيت و نه مذهب. عملاً از درون این اندیشه نظریه دیکتاتور زورمند مرتجع زاده شد که کاملا با سناریوی انگلیسیها سنخیت داشت.
این گرایش البته ریشه‌ای پابرجا در خارج از کشور داشت. در انگلستان چمبرلين وزير خزانه‌داري و ستايشگر موسوليني، هميشه مي‌گفت اگر بنا باشد بين هرج و مرج و ديكتاتوري يكي را انتخاب كند، اين انتخاب قطعاً ديكتاتوري خواهد بود؛ اما وي نگفت در مورد ايران اين سياستهاي رسمي و غير رسمي انگلستان بود كه باعث هرج و مرج بويژه در دوره بعد از مشروطه شد و اين همه براي آن صورت گرفت تا ضرورت استقرار ديكتاتوري در كشور را توجيه نمايند. در ايران وزير مختار وقت انگلستان بعد از کودتا، يعني سر پرسي لورن ويژگيهاي موسوليني را در رضاخان مي ديد، و طرفه آنكه مطبوعات طرفدار سردار سپه هم‌زمان به اين توهم دامن مي زدند.
امريكاييها هم به كودتا با ديده تحسين نگريستند، به نظر آنان انگلستان با سياستهاي خود در ايران مي‌توانست محيطي مساعد براي سرمايه گذاريهاي كشورهاي غربي بگشايد و ثبات و امنيت سرمايه را تضمين نمايد. امريكا تلاش مي‌كرد از فضاي به دست آمده براي گسترش نفوذ خود در ايران بهره برداري كند و به سياست كلي خود كه توسعه‌طلبي با هزينه‌هاي كم بود جامه عمل بپوشاند، اما اين امر تا زماني كه رضاخان بر اريكه قدرت تكيه زده بود ميسر نشد و اقدامات او نشان داد كه تحليل امريكاييها تا چه ميزان كودكانه و ساده‌انگارانه است. به اين شكل بود كه حكومتي بي‌ريشه را بر مردم ايران تحميل كردند و مقدرات امور مردم را به دست مردي سپردند كه با تحقير و سركوب مردم، برنامه هاي خود را عملي ساخت و روز كارزار از ميدان گريخت و كشور را به بيگانه سپرد. مردي كه در برابر مردم خود گردنفرازي مي‌كرد، با كوچك‌ترين ضربه در برابر بيگانه سپر انداخت. اين بود سرنوشت موسوليني، بناپارت، پطركبير، ميجي و بيسمارك تحميل شده به ملت ايران. اين حادثه نشان داد كه پوتين نادرشاه تا چه اندازه براي پاي رضاخان گشاد است!

به نقل از : فصلنامه مطالعات تاریخی –موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي-شماره ۱۰-صص۲۹-۱۷

 

قابت امريكا وروسيه براي نفت

رقابت امريكا، روسيه و انگلستان براي غارت منابع نفتي ايران

روز ۳۰ آبان ۱۳۰۰ هجري خورشيدي ، ۹ ماه پس از كودتاي رضاخان قانون واگذاري امتيازات نفت شمال كشور براي مدت ۵۰ سال به يك شركت امريكايي واگذار شد و به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد .
طي سالهاي حاكميت سلسله قاجار، دولتهاي انگلستان و روسيه نقش اصلي را در غارت منابع اقتصادي ايران بر عهده داشتند ولي از آغاز حاكميت سلسله پهلوي، امريكا نيز به آنان پيوست و سه دولت در استفاده از خوان گسترده سرمايه‌هاي ايران از يكديگر سبقت گرفتند.
گرچه امريكائيها ديرتر به اين شبكه پيوستند و فعاليتهاي اقتصادي‌شان در ايران با مقاومتهائي از جانب روسيه و انگلستان روبرو شد ولي وجود بعضي سياسيون و دولتمردان وابسته در هيأت حاكمه ايران اين مانع را به تدريج از ميان برداشت.
يكي از نخستين تلاشهاي عمده امريكا براي دستيابي به منابع نفتي ايران تلاش براي كسب امتياز استخراج نفت درياي خزر توسط كمپاني امريكائي «استاندارد اويل» بود. اين تلاش مشخصاً با حمايت و مساعدت احمد قوام ـ قوام‌السلطنه ـ نخست‌وزير وقت ايران عملي شد.
حكومت سيد ضياءالدين طباطبايي كه به «كابينه سياه» مشهور است در اثر تندرويهايي كه كرده بود در 3 خرداد 1300 سقوط كرد و نخست‌وزير كودتا پس از سه ماه زمامداري مجبور به ترك خاك ايران گرديد و جاي خود را به قوام‌السلطنه سپرد. از اين تاريخ رضاخان سردار سپه مرد قوي ايران شد و در مدت دو سال و نيمي كه سمت وزارت جنگ را به عهده داشت زمامدار واقعي به شمار مي‌رفت. در اين مدت كابينه‌هاي متعددي بر سر كار آمدند كه غالباً ضعيف و در برابر قدرت وزير جنگ بي‌اختيار بودند. به اين جهت سردار سپه توانست موقعيت خود را تحكيم و با كمك ارتش جديدي كه تأسيس كرده بود زمينة زمامداري خود را فراهم سازد.
وقتي دور‌ه‌ي چهارم مجلس شوراي ملي پس از شش سال فترت در اول تير 1300 افتتاح گرديد، قوام‌السلطنه نخست‌وزير جديد به منظور آنكه به وضع خراب مالي كشور سر و صورتي داده و منبع درآمدي براي خزانه‌ي خالي دولت تهيه كند به فكر استفاده از ذخاير نفت شمال و اعطاي امتياز آن به يك دولت بيطرف خارجي افتاد. چون در آن موقع امريكايي‌ها به علت مخالفت با قرارداد وثوق‌الدوله1 و حمايت از ايران در كنفرانس صلح ورساي محبوبيت زيادي در ميان بعضي دولتمردان ايران كسب كرده بودند، قوام مذاكرات محرمانه‌اي با نمايندگان شركت نفت امريكايي«استاندارد اويل» در مورد اعطاي امتياز نفت پنج ايالت شمالي ايران آغاز كرد. اين مذاكرات در 29 آبان 1300 منتهي به امضاي قراردادي شد كه به موجب آن امتياز استخراج و بهره‌برداري از نفت شمال ايران به مدت پنجاه سال به شركت امريكايي واگذار مي‌شد. تصويب قرارداد نيز در فرداي همان روز با عجله از طرف مجلس شوراي ملي صورت گرفت تا از كارشكني‌هاي احتمالي دول همسايه جلوگيري شود.
همين كه خبر تصويب قرارداد نفت منتشر شد جنجال بزرگي برپا گرديد و دو دولت همسايه شديداً نسبت به آن اعتراض كردند. شورويها اعتراض داشتند كه اعطاي امتياز نفت در جوار سرحدات آنان به دول ديگر بدون جلب نظر و موافقت آنها ممكن نيست و انگليسي‌ها نيز مدعي شدند كه منابع نفتي شمال ايران تحت نفوذ شركت‌ نفت ايران و انگليس قرار دارد و دولت ايران حق ندارد آن را به ديگري بدهد.
لندن و مسكو براي جلوگيري از واگذاري امتياز نفت درياي خزر به شركتهاي امريكائي دست به كار شدند. روسيه تهديد به قطع همكاري‌هاي بازرگاني با ايران كرد و انگلستان نيز اعلام كرد كه از دادن راه عبور براي حمل نفت شمال ايران از اراضي حوزه‌ي امتيازش كه تنها راه تجارتي بود جلوگيري خواهد كرد. به بانك شاهنشاهي نيز دستور داده شد از آن پس ديناري بابت مساعده و وام به ايران نپردازد. از اين تاريخ ديگر شركت «استاندارد اويل» علاقه‌اي به نفت ايران نشان نداد و خودرا كنار كشيد. در همين حال قوام‌السلطنه تصميم گرفت از وجود مستشاران امريكائي براي اداره امور مالي و اقتصادي كشور استفاده كند.
به دعوت قوام‌السلطنه، دكتر «آرتور ميلسپو» در رأس يك هيئت يازده نفري در 27 آبان 1301 وارد تهران شد و به عنوان رئيس كل ماليه با اختيارات وسيع شروع به كار كرد. 2 هدف ايران از اين كار در درجه اول اصلاح اوضاع مالي و در مرحله بعدي جلب سرمايه‌گذاري‌ها و علايق صنعتي امريكا بود تا بدين وسيله از وابستگي اقتصادي ايران به شوروي و انگلستان كاسته شود.
ميلسپو و هيئت تحت سرپرستي او در مراحل اوليه‌ي مأموريت خود در زمينه جمع‌آوري ماليات‌ها و افزايش عوايد دولت موفقيت‌هايي كسب كردند. آنان زمينه را براي تأسيس بانك ملي و همچنين جلب علاقه‌ي امريكا در بهره‌برداري از ذخاير نفتي ايران فراهم ساختند به طوري كه به زودي نمايندگاني از جانب شركت نفت امريكايي سينكلر براي مذاكره درباره‌ي نفت شمال وارد ايران شدند تا امتياز «استاندارد اويل» عيناً به آنان منتقل شود.
لرد كرزن وزير خارجه انگليس از اينكه دولت ايران مي‌كوشيد مناسبات نزديكتري با امريكا به عنوان نيروي سوم در مقابل روس و انگليس برقرار كند، ناراضي بود و به بانك شاهنشاهي فشار وارد مي‌ساخت كه از پرداخت مساعده به حكومت‌هايي كه موجبات نارضايتي انگلستان را فراهم مي‌ساختند، خودداري كند. سرپرسي لورن وزير مختار انگليس طي يادداشتي كه در 22 آبان 1301 تسليم دولت ايران كرد تقاضا نمود كليه‌ي بدهي‌هاي معوقه‌ي دولت ايران به انگلستان فوراً تسويه گردد و حال آنكه انگليسي‌ها به خوبي مي‌دانستند كه دولت پولي در خزانه ندارد. پافشاري انگليسي‌ها موجب شد كه قوام در 5 بهمن 1301 مستعفي شود و مستوفي‌الممالك كابينه‌ي جديد را تشكيل بدهد.
نخست‌وزير جديد براي اين كه بتواند شركت نفت سينكلر را به استخرارج و بهره‌برداري از نفت شمال علاقه‌مند سازد به توصيه‌ي دكتر ميلسپو قانون اعطاي امتياز نفت به استاندارد اويل را اصلاح و آن را به صورت «قانون امتياز نفت به يك شركت معتبر مستقل امريكايي» درآورد. قرارداد مربوط در 4 ارديبهشت ۱۳۰۲با نمايندگان شركت سينكلر امضا شد و قانون آن در 23 خرداد 1302 به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد. اما چندي بعد واقعه‌اي روي داد كه به كلي زحمات دولت ايران را برباد داد.
در 27 تير 1303 «ميجر رابرت ايمبري» كنسوليار سفارت امريكا در تهران كه ضمناً خبرنگار مجله‌ي نشال جغرافياي امريكا بود به راهنمايي يكي از هموطنانش كه كارمند شركت نفت ايران و انگليس بود، براي تماشاي معجزه‌اي كه مي‌گفتند سقاخانه‌اي در خيابان شيخ هادي نموده به محل مزبور هدايت شد و در آنجا به دست عده‌اي كه از طرف انگليس تحريك شده بودند به قتل رسيد. دولت امريكا شديداً نسبت به اين حادثه و بي‌اعتنائي مأموران پليس در حفظ جان ايمبري اعتراض و تقاضاي مجازات مسببين واقعه را نمود. دولت ايران هم براي آنكه از عواقب اين حادثه جلوگيري نمايد رسماً عذرخواهي كرد و حاضر به پرداخت غرامت شد و حتي سه نفر از مسببين حادثه را اعدام كرد، با اين همه نمايندگان شركت نفت سينكلر به عذر اينكه تأمين جاني ندارند ايران را ترك كردند و موضوع امتياز نفت شمال منتفي گرديد.
حضور مؤثر امريكا در عرصه‌هاي نفتي و اقتصادي و سياسي ايران پس از جنگ جهاني دوم از سر گرفته شد.

پي‌نويس‌ها:
1ـ اين قرارداد كه در 17 مرداد 1298 ميان انگلستان و كابينه وثوق‌الدوله به امضا رسيد، ارتش و امور ماليه ايران را تحت نفوذ و اراده انگليس در مي‌آورد. به مقاله «قرارداد 1919 ايران و انگليس» در سايت مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي مراجعه شود.
2ـ لايحه استخدام ميلسپو ابتدا در مرداد 1301 به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد و وي در 27 آبان همان سال به ايران آمد. اما با رضا شاه اختلاف پيدا كرد و در خرداد 1306 به كار خود خاتمه داد و در ماه مرداد همان سال ايران را ترك كرد.

منابع:
ـ اسناد هجوم روس و انگليس به ايران، محمد تركمان، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي.
ـ سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز.
ـ تاريخ روابط خارجي ايران از صفويه تا پايان جنگ دوم جهاني، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، انتشارات اميركبير.
ـ روزشمار روابط ايران و امريكا، بهروز طيراني، مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي.
ـ روزشمار روابط ايران و امريكا، غلامرضا كرباسچي، انتشارات بقعه.